ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: مسائل در مورد امام علی (علیه السلام)
:: دعای هر روز ماه مبارک رمضان
:: جــنــگ نــــرم
:: زندگينامه علماء
:: انقلاب ایران
:: خداشناسی و راه های آن
:: احکام شرعي نماز
:: دانلود فایل های پی دی اف مذهبی
:: دانلود
:: موضوعات مذهبی مختلف
:: قرآن
:: دانلود نرم افزار مذهبی
:: معصومین
:: صدا
:: تفسیر قرآن
:: فضیلت و خواص سوره های قرآن
:: شهدای مسجد ثارالله
:: سیاسی
:: زندگینامه امامان
:: احادیث
:: مذهبی
:: سوالات و شبهات
:: احکام
:: مراسم های مسجد ثارالله
:: دعای روزهای هفته



نويسندگان :
:: میثم حیدری و امیرحسین زینلی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 2315
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


تفسیر سوره مبارکه اخلاص / تفسیر المیزان

و در كتاب توحيد از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود در عالم رؤيا خضر (عليه‏السلام‏) را ديدم ، و........


)سوره اخلاص مكي است و چهار آيه دارد ( 4)

سورة الإخلاص‏

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1) اللَّهُ الصمَدُ(2) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3) وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كفُواً أَحَدُ(4)

 

ترجمه آيات

 

به نام الله كه رحمان و رحيم است ، بگو او الله يگانه است ( 1) .

 

كه همه نيازمندان قصد او مي‏كنند ( 2) .

 

نزاده و زاييده نشده ( 3) .

 

و هيچ كس همتاي او نيست ( 4) .

 

بيان آيات

 

اين سوره خداي تعالي را به احديت ذات و بازگشت ما سوي الله در تمامي حوائج وجوديش به سوي او و نيز به اينكه احدي نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شريك او نيست مي‏ستايد ، و اين توحيد قرآني ، توحيدي است كه مختص به خود قرآن كريم است ، و تمامي معارف ( اصولي و فروعي و اخلاقي ) اسلام بر اين اساس پي‏ريزي شده است .

 

و روايات وارده از طرق شيعه و سني در فضيلت اين سوره بسيار زياد است ، حتي از هر دو طريق رسيده كه اين سوره معادل با يك ثلث قرآن است ، كه ان شاء الله رواياتش به زودي از نظر خواننده مي‏گذرد .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :670

 

و اين سوره هم مي‏تواند در مكه نازل شده باشد و هم در مدينه ، و آنچه از بعضي از روايات وارده در سبب نزول آن ظاهر است اين است كه در مكه نازل شده .

 

قل هو الله احد كلمه هو ضمير شان و ضمير قصه است ، و معمولا در جايي بكار مي‏رود كه گوينده اهتمام زيادي به مضمون جمله بعد از آن داشته باشد ، و اما كلمه الله مورد اختلاف واقع شده ، حق آن است كه علم به غلبه براي خداي تعالي است ، يعني قبلا در زبان عرب اسم خاص براي حق تعالي نبود ، ولي از آنجايي كه استعمالش در اين مورد بيش از ساير موارد شد ، به خاطر همين غلبه استعمال ، تدريجا اسم خاص خدا گرديد ، همچنان كه اهل هر زباني ديگر براي خداي تعالي نام خاصي دارند ، و ما در تفسير سوره فاتحه ( اولين سوره قرآن ) در باره اين كلمه بحث كرديم .

 

و كلمه احد صفتي است كه از ماده وحدت گرفته شده ، همچنان كه كلمه واحد نيز وصفي از اين ماده است ، چيزي كه هست ، بين احد و واحد فرق است ، كلمه احد در مورد چيزي و كسي بكار مي‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد ، نه در خارج و نه در ذهن ، و اصولا داخل اعداد نشود ، به خلاف كلمه واحد كه هر واحدي يك ثاني و ثالثي دارد يا در خارج و يا در توهم و يا به فرض عقل ، كه با انضمام به ثاني و ثالث و رابع كثير مي‏شود ، و اما احد اگر هم برايش دومي فرض شود ، باز خود همان است و چيزي بر او اضافه نشده .

 

مثالي كه بتواند تا اندازه‏اي اين فرق را روشن سازد اين است كه : وقتي مي‏گويي احدي از قوم نزد من نيامده ، در حقيقت ، هم آمدن يك نفر را نفي كرده‏اي و هم دو نفر و سه نفر به بالا را ، اما اگر بگويي : واحدي از قوم نزد من نيامده تنها و تنها آمدن يك نفر را نفي كرده‏اي ، و منافات ندارد كه چند نفرشان نزدت آمده باشند ، و به خاطر همين تفاوت كه بين دو كلمه هست ، و به خاطر همين معنا و خاصيتي كه در كلمه احد هست ، مي‏بينيم اين كلمه در هيچ كلام ايجابي به جز در باره خداي تعالي استعمال نمي‏شود ، ( و هيچ وقت گفته نمي‏شود : جاءني احد من القوم - احدي از قوم نزد من آمد ) بلكه هر جا كه استعمال شده است كلامي است منفي ، تنها در مورد خداي تعالي است كه در كلام ايجابي استعمال مي‏شود .

 

يكي از بيانات لطيف مولانا امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) در همين باب است كه در بعضي از خطبه‏هايش كه در باره توحيد خداي عز و جل ايراد فرموده چنين آمده : كل مسمي

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :671

 

بالوحدة غيره قليل يعني - و خدا داناتر است - هر چيزي غير خداي تعالي ، وقتي به صفت وحدت توصيف شود ، همين توصيف بر قلت و كمي آن دلالت دارد ، به خلاف خداي تعالي كه يكي بودنش از كمي و اندكي نيست .

 

و ما در بحثي كه پيرامون توحيد قرآني در جلد ششم اين كتاب داشتيم ، پاره‏اي از كلمات آن جناب را كه در باره توحيد صادر شده نقل نموديم .

 

الله الصمد اصل در معناي كلمه صمد قصد كردن و يا قصد كردن با اعتماد است ، وقتي گفته مي‏شود : صمده ، يصمده ، صمدا از باب نصر ، ينصر معنايش اين است كه فلاني قصد فلان كس يا فلان چيز را كرد ، در حالي كه بر او اعتماد كرده بود .

 

بعضي از مفسرين اين كلمه را - كه صفت است - به معاني متعددي تفسير كرده‏اند كه برگشت بيشتر آنها به معناي زير است : سيد و بزرگي كه از هر سو به جانبش قصد مي‏كنند تا حوايجشان را برآورد و چون در آيه مورد بحث مطلق آمده همين معنا را مي‏دهد ، پس خداي تعالي سيد و بزرگي است كه تمامي موجودات عالم در تمامي حوائجشان او را قصد مي‏كنند .

 

آري وقتي خداي تعالي پديد آورنده همه عالم است ، و هر چيزي كه داراي هستي است هستي را خدا به او داده ، پس هر چيزي كه نام چيز صادق بر آن باشد ، در ذات و صفاتو آثارش محتاج به خدا است ، و در رفع حاجتش او را قصد مي‏كند ، همچنان كه خودش فرموده : الا له الخلق و الامر ، و نيز به طور مطلق فرموده : و ان الي ربك المنتهي ، پس خداي تعالي در هر حاجتي كه در عالم وجود تصور شود صمد است ، يعني هيچ چيز قصد هيچ چيز ديگر نمي‏كند مگر آنكه منتهاي مقصدش او است و بر آمدن حاجتش به وسيله او است .

 

از اينجا روشن مي‏شود كه اگر الف و لام بر سر كلمه صمد در آمده ، منظور افاده حصر است ، مي‏فهماند تنها خداي تعالي صمد علي الاطلاق است ، به خلاف كلمه احد كه الف و لام بر سرش در نيامده ، براي اينكه اين كلمه با معناي مخصوصي كه افاده مي‏كند در جمله اثباتي بر احدي غير خداي تعالي اطلاق نمي‏شود ، پس حاجت نبود كه با آوردن الف و

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :672

 

لام حصر احديت را در جناب حق تعالي افاده كند ، و يا احديت معهودي از بين احديت‏ها را برساند .

 

و اما اينكه چرا دوباره كلمه الله ذكر شد ، با اينكه ممكن بود بفرمايد : قل هو الله احد و صمد ؟ ظاهرا اين تكرار براي اشاره به اين معنا بوده كه هر يك از دو جمله هو الله احد و الله الصمد مستقلا كافي در تعريف خداي تعالي است ، چون مقام ، مقام معرفي خدا به وسيله صفتي است كه خاص خود او باشد ، پس معنا چنين است كه معرفت به خداي تعالي حاصل مي‏گردد چه از شنيدن جمله هو الله احد و چه از شنيدن الله الصمد چه آنجور توصيف و تعريف شود و چه اينجور .

 

و اين دو آيه شريفه در عين حال هم به وسيله صفات ذات ، خداي تعالي را معرفي كرده ، و هم به وسيله صفات فعل .

 

جمله الله احد خدا را به صفت احديت توصيف كرده ، كه احديت عين ذات است .

 

و جمله الله الصمد او را به صفت صمديت توصيف كرده كه صفت فعل است ، چون گفتيم صمديت عبارت از اين است كه هر چيزي به سوي او منتهي مي‏شود .

 

بعضي از مفسرينگفته‏اند : كلمه صمد به معناي هر چيز توپري است كه جوفش خالي نباشد ، و در نتيجه نه بخورد و نه بنوشد و نه بخوابد و نه بچه بياورد و نه از كسي متولد شود .

 

كه بنابر اين تفسير ، جمله لم يلد و لم يولد تفسير كلمه صمد خواهد بود .

 

لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد اين دو آيه كريمه از خداي تعالي اين معنا را نفي مي‏كند كه چيزي را بزايد .

 

و يا به - عبارت ديگر ذاتش متجزي شود ، و جزئي از سنخ خودش از او جدا گردد .

 

چه به آن معنايي كه نصاري در باره خداي تعالي و مسيح مي‏گويند ، و چه به آن معنايي كه وثني مذهبان بعضي از آلهه خود را فرزندان خداي سبحان مي‏پندارند .

 

و نيز اين دو آيه از خداي تعالي اين معنا را نفي مي‏كنند كه خود او از چيزي متولد و مشتق شده باشد ، حال اين تولد و اشتقاق به هر معنايي كه اراده شود ، چه به آن نحوي كه وثنيت در باره خدايان خود گفته‏اند ، كه بعضي اله پدر و بعضي ديگر اله مادر و بعضي ديگر اله فرزند است ، و چه به نحوي ديگر .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :673

 

و نيز اين معنا را نفي مي‏كنند كه براي خداي تعالي كفوي باشد كه برابر او در ذات و يا در فعل باشد ، يعني مانند خداي تعالي بيافريند و تدبير نمايد ، و احدي از صاحبان اديان و غير ايشان قائل به وجود كفوي در ذات خدا نيست ، يعني احدي از دين‏داران و بي‏دينان نگفته كه واجب الوجود ( عز اسمه ) متعدد است ، و اما در فعل يعني تدبير ، بعضي قائل به آن شده‏اند ، مانند وثني‏ها كه براي خدايان خود الوهيت و تدبير قائل شدند ، حال چه خداي بشري مانند فرعون و نمرود كه ادعاي الوهيت كردند ، و چه غير بشري .

 

و ملاك در كفو بودن در نظر آنان اين است كه براي اله و معبود خود استقلال در تدبير قائلند و مي‏گويند : الله تعالي تدبير فلان ناحيه عالم را به فلان معبود واگذار نموده و او فعلا مستقل در تدبير آن ناحيه است ، همانطور كه خود خداي تعالي مستقل در تدبير آن ارباب و آلهه است ، و او رب الارباب و اله الالهه است .

 

و اگر برابري در صفات را نشمرديم ، براي آن بود كه صفت ، يا صفت ذات است يا صفت فعل ، صفت ذات كه عين ذات است و صفت فعل هم از فعل انتزاع مي‏شود .

 

و اين معناي از كفو بودن در غير آلهه مشركين نيز تصور دارد ، نظير استقلالي كه بعضي براي موجودي از موجودات ممكن بپندارند ، اين نيز مصداقي است براي كفو بودن ، چون برگشت اين فرض نيز به اين است كه انسان بپندارد مثلا فلان گياه خودش مستقلا بيماري ما را شفا مي‏دهد و در بهبودي از بيماريمان احتياجي به خداي تعالي نداريم ، با اينكه گياه مذكور از هر جهتي محتاج به خداي تعالي است ، و آيه مورد بحث اين را نيز نفي مي‏كند .

 

و صفات سه‏گانه‏اي كه در اين سوره نفي شده ، يعني متولد شدن چيزي از خدا ، و تولد خداي تعالي از چيز ديگر ، و داشتن كفو ، هر چند ممكن است نفي آنها را متفرع بر صفت احديت خداي تعالي كرد ، و به وجهي گفت فرض احديت خداي تعالي كافي است در اينكه او هيچ يك از اين سه صفت را نداشته باشد ، و ليكن اين معنا زودتر به نظر مي‏رسد كه متفرع بر صمديت خدا باشند .

 

اما اينكه متولد نشدن چيزي از خدا فرع صمديت او است ، بيانش اين است كه ولادت كه خود نوعي تجزي و قسمت پذيري است به هر معنايي كه تفسير شود ، بدون تركيب تصور ندارد ، كسي كه مي‏زايد و چيزي از او جدا مي‏شود بايد خودش داراي اجزايي باشد ، و چيزي كه جزء دارد محتاج به جزء خويش است ، چون بديهي است موجود مركب از چند چيز وقتي آن موجود است كه آن چند جزء را داشته باشد ، و خداي سبحان صمد است هر محتاجي در حاجتش به او منتهي مي‏گردد ، و چنين كسي احتياج در او تصور ندارد .

 

و اما اينكه زاييده نشدنش از چيزي فرع صمديتاو است بيانش اين است كه تولد

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :674

 

چيزي از چيز ديگر فرض ندارد مگر با احتياج متولد به موجودي كه از او متولد شود ، و خداي تعالي صمد است ، و كسي كه صمد باشد احتياج در او تصور ندارد .

 

و اما اينكه كفو نداشتنش متفرع بر صمديت او است ، بيانش اين است كه كفو چه اينكه كفو در ذات خداي تعالي فرض شود و چه كفو در فعل او ، وقتي تصور دارد كه كفو فرضي در عملي كه در آن عمل كفو شده مستقل در ذات خود و بي‏نياز از خداي تعالي باشد ، و گفتيم كه خداي تعالي صمد است و صمد علي الاطلاق هم هست ، يعني همانكفو فرضي در آن عمل كه كفو فرض شده محتاج او است و بي‏نياز از او نيست ، پس كفو هم نيست .

 

بنابر اين روشن شد كه نفي در دو آيه ، متفرع بر صمديت خداي تعالي است ، و مال صمديت خداي تعالي و فروعات آن به اثبات يگانگي خدا در ذات و صفات و افعال او است ، به اين معنا كه خداي تعالي در ذاتش واحد است و چيزي شبيه به او نيست ، نه در ذاتش و نه در صفات و افعالش ، پس ذات خداي تعالي به ذات خود او و براي ذات خود او است ، بدون اينكه مستند بغير خودش باشد و بدون اينكه محتاج بغير باشد ، به خلاف غير خداي تعالي كه در ذات و صفات و افعال خود محتاج خداي تعالايند ، و او است كه به مقتضا و لياقت ساحت كبريايي و عظمتش موجودي را با صفات و افعال معين خلق مي‏كند ، پس حاصل مفاد سوره اين است كه ، خداي تعالي را به صفت احديت و واحديت توصيف مي‏كند .

 

و از جمله سخناني كه در باره اين آيه گفته شده ، اين است كه مراد از كفو ، همسر است ، چون همسر هر كسي كفو او است .

 

و بنا به اين گفتار آيه شريفه همان را افاده مي‏كند كه آيه تعالي جد ربنا ما اتخذ صاحبة افاده مي‏كند .

 

و ليكن اين حرف صحيح نيست .

 

بحث روايتي

 

در كافي به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :675

 

فرمود : يهوديان از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدند : مشخصات و حسب و نسب پروردگارت را براي ما بيان كن .

 

آن جناب تا سه روز پاسخ نداد ، تا آنكه سوره قل هو الله احد نازل شد .

 

مؤلف : و در كتاب احتجاج از امام عسكري (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : سؤال كننده عبد الله بن صورياي يهودي بوده ، و در بعضي روايات اهل سنت آمده كه سائل عبد الله بن سلام بوده ، و اين سؤال را در مكه كرد ، و بعد از شنيدن پاسخ ايمان آورد ، ولي ايمان خود را پنهان مي‏داشت ، و در بعضي ديگر آمده جمعيتي از يهود بودند كه اين سؤال را از آن جناب كردند ، و در روايات بسياري از طرق اهل سنت آمده كه اصلا سؤال از ناحيه يهوديان نبوده ، بلكه از ناحيه مشركين مكه بوده ، و به هر حال هر چه بوده مراد از حسب و نسب ، صفات و مشخصات خداي تعالي است .

 

و در كتاب معاني به سند خود از اصبغ بن نباته از علي (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه در ضمن حديثي فرمود : نسبت خداي عز و جل همان سوره : قل هو الله ... است و در كتاب علل به سند خود از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در حديث معراج فرمود : خداي تعالي به آن جناب - يعني به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) - فرمود : قل هو الله احد ، را همانطور كه نازل شده بخوان ، كه اين سوره نسبت و معرف من است .

 

مؤلف : و نيز به سند خود از موسي بن جعفر روايتي در معناي اين روايت آورده .

 

و در الدر المنثور است كه ابو عبيد در كتاب فضائل خود از ابن عباس از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده كه فرمود : سوره قل هو الله احد ثلث قرآن است .

 

مؤلف : روايات از طرق اهل سنت در اين معنا بسيار زياد است ، و آن را از عده‏اي از صحابه از قبيل ابن عباس ( كه روايتش گذشت ) ، و ابي الدرداء ، ابن عمر ، جابر ، ابن مسعود ، ابي سعيد خدري ، معاذ بن انس ، ابي ايوب ، ابي امامه ، و غير نامبردگان از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند ، و نيز در عده‏اي از روايات وارده از امامان اهل بيت

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :676

 

(عليهم‏السلام‏) آمده ، و مفسرين در توجيه آن وجوهي مختلف ذكر كرده‏اند ، كه معتدل‏ترين آن اين است كه تمامي معارف قرآني به سه اصل بر مي‏گردد ، توحيد و نبوت و معاد ، و سوره مورد بحث از اين سه اصل يك اصل را متعرض شده ، از اول تا به آخرش در باره آن سخن گفته ، و آن اصل توحيد است .

 

و در كتاب توحيد از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود در عالم رؤيا خضر (عليه‏السلام‏) را ديدم ، و اين رؤيا يك شب قبل از جنگ بدر بود ، به آن جناب گفتم : از آنچه داري چيزي به من تعليم بده كه بر دشمنان پيروز شوم .

 

خضر گفت : بگو : يا هو يا من لا هو الا هو ، همينكه صبح شد ، رؤياي خود را براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بازگو كردم ، به من فرمود : اي علي اسم اعظم را ياد گرفتي ، و اين كلام در جنگ بدر همچنان بر زبانم بود .

 

و نيز در آن كتاب آمده كه امير المؤمنين علي (عليه‏السلام‏) سوره قل هو الله احد را خواند ، و وقتي فارغ شد گفت : يا هو يا من لا هو إلا هو اغفر لي و انصرني علي القوم الكافرين - اي كسي كه نيست او مگر او ، مرا بيامرز و مرا بر قوم كافر ياري فرما .

 

و در نهج البلاغه در باره خداي تعالي آمده : الاحد لا بتاويل عدد - احد است ، اما نه به تاويل عدد .

 

مؤلف : اين روايت را در توحيد هم از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) نقل كرده به اين عبارت : احد لا بتاويل عدد .

 

و در اصول كافي به سند خود از داوود بن قاسم جعفري روايت آورده كه گفت : به امام ابي جعفر دوم جواد الائمه (عليه‏السلام‏) عرضه داشتم : كلمه صمد چه معنايي دارد ، فرمود به معناي سيد مصمود اليه است ، يعني بزرگي كه تمام موجودات عالم در حوائج كوچك و بزرگ به او مراجعه ميكنند و محتاج اويند .

 

مؤلف : و در تفسير كلمه صمد معاني ديگري از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) روايت شده ، از آن جمله امام باقر (عليه‏السلام‏) فرمود : صمد به معناي سيد و بزرگي است كه

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :677

 

سايرين او را اطاعت كنند ، سيدي كه مافوق او هيچ آمر و ناهي نباشد .

 

و از حسين بن علي (عليهماالسلام‏) روايت شده كه فرموده است : صمد كسي و چيزي را گويند كه جوف ندارد ، و نيز به كسي گويند كه نمي‏خوابد ، و همچنين به كسي گفته مي‏شود كه لم يزل بوده و لا يزال خواهد بود .

 

و از امام سجاد (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : صمد كسي است كه هر گاه بخواهد چيزي را ايجاد كند تنها بگويد : باش آن چيز موجود شود .

 

و باز صمد به معناي كسي است كه موجودات را بدون الگوي قبلي خلق كرده ، آنها را اضداد و به اشكال مختلف و ازواج خلق كرده ، كسي است كه در يكتايي و ضد نداشتن يگانه است ، و نيز در نداشتن شكل و مثل و شريك يكتا است .

 

و اصل در معناي صمد همان معنايي است كه از ابي جعفر دوم (عليه‏السلام‏) نقل كرديم ، چون در معناي آن لغتي از مفهوم قصد گرفته شده بود ، و بنا بر اين ، معاني ديگر و مختلفه‏اي كه از ساير ائمه (عليهم‏السلام‏) نقل شد تفسير به لازمه معناي اصلي است ، چون همه آنها از لوازم مقصود بودن خداي تعالي است ، آري خداي تعالي مقصودي است كه هر موجودي در هر حاجتي كه دارد به سوي او رجوع دارد ، و خود او دچار هيچ حاجتي نمي‏شود .

 

و در كتاب توحيد از وهب بن وهب قرشي از امام صادق (عليه‏السلام‏) از آباي گرامي‏اش (عليهم‏السلام‏) روايت آورده كه اهل بصره به حسين بن علي (عليهماالسلام‏) نامه‏اي نوشته ، و در آن از كلمه صمد پرسيدند ، حضرت در پاسخشان اين نامه را به ايشان نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد ، مبادا در قرآن كريم خوض كنيد .

 

و در آن جدال راه نيندازيد ، و بدون علم و از روي مظنه و سليقه در باره آن چيزي مگوييد ، كه از جدم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شنيدم كه مي‏فرمود : كسي كه بدون علم در باره قرآن سخن بگويد ، نشيمنگاه او پر از آتش خواهد بود ، و خداي سبحان خودش كلمه صمد را تفسير كرده ، بعد از آنكه فرمود : الله احد الله الصمد ، آن را با دو آيه بعد تفسير نموده ، فرمود : لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد .

 

و نيز در آن كتاب به سند خود از ابن ابي عمير از موسي بن جعفر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه فرمود : و بدانكه خداي تعالي واحد و احد ، و صمد است ، نه فرزنددار مي‏شود تا فرزندش از او ارث ببرد ، و نه خود از كسي متولد شده تا پدرش با او شريك باشد .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :678

 

و باز در آن كتاب در خطبه ديگر از امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) آمده كه فرمود : خداي عز و جل كسي است كه از كسي متولد نشده تا در عزت شريكي داشته باشد ، و خود فرزنددار نمي‏شودتا موروثي از بين رفتني باشد .

 

و در همان كتاب در ضمن خطبه‏اي از آن جناب آمده كه فرمود : خداي تعالي بزرگتر از آن است كه كفوي داشته باشد تا به آن كفو تشبيه شود .



نوشته شده توسط masjedsarallah در سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391

ارسال نظر(0)

:: نمازگزاران مسجد ثارالله توهین نشریه شارلی ابدو به پیامبر اکرم (ص) را محکوم کردند / گزارش تصویری
:: حضور جناب آقای بیژن نوباوه به مناسبت ایام ا... دهه مبارک فجر/گزارش تصویری
:: فراخوان حضور در راهپیمایی یوم الله ۲۲ بهمن
:: مراسم دهه اول فاطمیه (س) در مسجد ثارالله
:: از عرش به فرش
:: دیدار جلیلی با مردم قزوین؛ شنبه بعد از نماز مغرب و عشا ‌در مسجد امام خمینی (ره)
:: مراسم پرفیض دعای کمیل در مسجد ثارالله / گزارش تصویری
:: حاضري از حرم امام روح الله تا جمكران مهدي فاطمه(س) پا به پاي من بيايي؟
:: رهبر معظم انقلاب در دیدار با نیروی هوایی: توافق نکردن بهتر از توافق بد است/ضربه متقابل مردم در ۲۲ به
:: عناوین گناهان کبیره چیست؟





به وبلاگ مسجد ثارالله استان قزوین خوش آمدید.
misamheydari@yahoo.com




:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: خرداد 1392
:: اردیبهشت 1392
:: فروردین 1392
:: بهمن 1391
:: دی 1391
:: آذر 1391
:: آبان 1391
:: مهر 1391
:: شهریور 1391
:: مرداد 1391
:: تیر 1391
:: خرداد 1391
:: اردیبهشت 1391
:: فروردین 1391

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 4529
Design By : wWw.LoxBlog.Com