ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: مسائل در مورد امام علی (علیه السلام)
:: دعای هر روز ماه مبارک رمضان
:: جــنــگ نــــرم
:: زندگينامه علماء
:: انقلاب ایران
:: خداشناسی و راه های آن
:: احکام شرعي نماز
:: دانلود فایل های پی دی اف مذهبی
:: دانلود
:: موضوعات مذهبی مختلف
:: قرآن
:: دانلود نرم افزار مذهبی
:: معصومین
:: صدا
:: تفسیر قرآن
:: فضیلت و خواص سوره های قرآن
:: شهدای مسجد ثارالله
:: سیاسی
:: زندگینامه امامان
:: احادیث
:: مذهبی
:: سوالات و شبهات
:: احکام
:: مراسم های مسجد ثارالله
:: دعای روزهای هفته



نويسندگان :
:: میثم حیدری و امیرحسین زینلی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 2314
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


تفسیر سوره مبارکه فیل / تفسیر المیزان

و چون به طائف رسيد از اهل طائف خواست تا مردي را براي راهنمايي با او روانه سازند ، اهل طائف.........


سوره فيل مكي است و پنج آيه دارد . ( 5)


سورة الفيل‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ تَرَ كَيْف فَعَلَ رَبُّك بِأَصحَبِ الْفِيلِ‏(1) أَ لَمْ يجْعَلْ كَيْدَهُمْ في تَضلِيلٍ‏(2) وَ أَرْسلَ عَلَيهِمْ طيراً أَبَابِيلَ‏(3) تَرْمِيهِم بحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ‏(4) فجَعَلَهُمْ كَعَصفٍ مَّأْكولِ‏(5)


 

ترجمه آيات


 

به نام الله رحمان و رحيم ، آيا نديدي پروردگارت چه بر سر اصحاب فيل آورد ؟ ( 1 ) .


 

آيا نقشه‏هاي شومشان را خنثي نكرد ؟ ( 2) .


 

آري پروردگارت مرغاني كه دسته دسته بودند به بالاي سرشان فرستاد ( 3) .


 

تا با سنگي از جنس كلوخ بر سرشان بكوبند ( 4) .


 

و ايشان را به صورت برگي جويده شده درآورند ( 5) .


 

بيان آيات


در اين سوره به داستان اصحاب فيل اشاره مي‏كند ، كه از ديار خود به قصد تخريب كعبه معظمه حركت كردند ، و خداي تعالي با فرستادن مرغ ابابيل و آن مرغان با باريدن كلوخهاي سنگي بر سر آنان هلاكشان كردند ، و به صورت گوشت جويده‏شان كردند .


 

و اين قصه از آيات و معجزات بزرگ الهي است ، كه كسي نمي‏تواند انكارش كند ، براي اينكه تاريخ‏نويسان آن را مسلم دانسته ، و شعراي دوران جاهليت در اشعار خود از آن ياد كرده‏اند ، و


 

ترجمة الميزان ج : 20ص :621


 

اين سوره از سوره‏هاي مكي است .


 

ا لم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل منظور از رؤيت معناي لغوي آن يعني ديدن به چشم نيست ، بلكه علمي است كه به مانند احساس با حواس ظاهري ظاهر و روشن است .


 

و استفهام در آيه انكاري است ، و معنايش اين است كه مگر علم يقيني پيدا نكردي كه چگونه پروردگارت با اصحاب فيل رفتار كرد، و اين قصه در سال ولادت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) واقع شد .


 

ا لم يجعل كيدهم في تضليل مراد از كيد آنان سوء قصدي است كه در باره مكه داشتند و مي‏خواستند بيت الحرام را تخريب كنند ، و كلمه تضليل و اضلال هر دو به يك معنا است ، و كيد آنان را در تضليل قرار دادن ، به معناي آن است كه نقشه آنان را نقش بر آب ساخته ، زحماتشان را بي‏نتيجه سازد ، آنها راه افتادند تا كعبه را ويران كنند ، ولي در نتيجه تضليل الهي ، خودشان هلاك شدند .


 

و ارسل عليهم طيرا ابابيل كلمه ابابيل - به طوري كه گفته‏اند - به معناي جماعت‏هايي متفرق و دسته دسته است ، و معناي آيه اين است كه : خداي تعالي جماعت‏هاي متفرقي از مرغان را بر بالاي سر آنان فرستاد .


 

و اين آيه ، و آيه بعديش عطف تفسير است بر آيه ا لم يجعل كيدهم في تضليل .


 

ترميهم بحجارة من سجيل يعني آن ابابيل مرغان اصحاب فيل را با سنگ‏هايي كلوخين هدف گرفتند .


 

و معناي كلمه سجيل در قصص قوم لوط گذشت .


 

فجعلهم كعصف ماكول كلمه عصف به معناي برگ زراعت است ، و عصف ماكول به معناي برگ زراعتي - مثلا گندم - است كه دانه‏هايش را خورده باشند ، و نيز به معناي پوست زراعتي است مانند غلاف نخود و لوبيا ، كه دانه‏اش را خورده باشند ، و منظور آيه اين است كه اصحاب فيل بعد از هدف گيري مرغان ابابيل به صورت جسدهايي بي‏روح در آمدند ، و يا اين است كه سنگ‏ريزه‏ها ( به درون دل اصحاب فيل فرو رفته ) اندرونشان را سوزانيد .


 

بعضي هم گفته‏اند : مراد از عصف ماكول ، برگ زراعتي است كه آكال در آن


 

ترجمة الميزان ج : 20ص :622


 

افتاده باشد ، يعني شته و كرم آن را خورده و فاسدش كرده باشد .


 

و آيه شريفه به وجوه ديگري نيز معنا شده كه مناسب با ادب قرآن نيست .


 

بحث روايتي


 

در مجمع البيان مي‏گويد : تمامي راويان اخبار اتفاق دارند در اينكه پادشاه يمن كه قصد ويران كردن كعبه را داشته شخصي بوده به نام ابرهة بن صباح اشرم .


 

و بعضي از ايشان گفته‏اند : كنيه او ابو يكسوم بود .


 

و از واقدي نقل شده كه گفته همين شخص جد نجاشي پادشاه يمن در عهد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده است .


 

سپس همچنان داستان استيلاي ابرهه بر يمن را نقل مي‏كند تا آنجا كه مي‏گويد : او در يمن كعبه‏اي بنا كرد ، و در آن گنبدهايي از طلا نهاد ، و اهل مملكت خود را فرمان داد تا آن خانه را همچون مراسم حج زيارت نموده پيرامون آن طواف كنند ، و در اين بين مردياز بني كنانه از قبيله خود به يمن آمد ، و در آنجا به اين كعبه ( قلابي ) بر خورد ، پس در همانجا نشست تا قضاي حاجت كند ، و اتفاقا خود ابرهه از آنجا گذشت ، و آن نجاست را ديد ، پرسيد چه كسي به چنين عملي جرأت كرده ؟ به نصرانيتم سوگند كه آن خانه را ويران خواهم كرد تا كسي به حج و زيارت آنجا نرود ، آنگاه دستور داد تا فيل بياورند و در بين مردم اعلام كنند كه آماده حركت باشند ، مردم و مخصوصا پيروانش از اهل يمن بيرون شدند و اكثر پيروانش از عك و اشعرون و خثعم بودند .


 

مي‏گويد : سپس كمي راه پيمود و در بين راه مردي را بهسوي بني سليم فرستاد تا مردم را دعوت كند تا بجاي خانه كعبه خانه‏اي را كه او بنا كرده زيارت كنند ، از آن طرف مردي از حمس از بني كنانه به او برخورد و به قتلش رسانيد و اين باعث شد كه كينه ابرهه بيشتر شده ، و سريع‏تر روانه مكه شود .


 

و چون به طائف رسيد از اهل طائف خواست تا مردي را براي راهنمايي با او روانه سازند ، اهل طائف مردي از هذيل به نام نفيل را با وي روانه كردند ، نفيل با لشكر ابرهه به راه افتاد و به راهنمايي آنان پرداخت تا به مغمس رسيده ، در آنجا اطراق كردند ، و مغمس ، محلي در شش ميلي ( سه فرسخي ) مكه است ، در آنجا مقدمات لشكر ( كه آشپزخانه و آذوقه و علوفه و ساير مايحتاج لشكر را حمل مي‏كند ) را به مكه فرستادند ، مردم قريش دسته دسته به بلنديهاي كوه‏ها بالا آمدند ، و چون لشكر ابرهه را ديدند ، گفتند ما هرگز تاب مقاومت با اينان


 

ترجمة الميزان ج : 20ص :623


 

را نداريم ، در نتيجه غير از عبد المطلب بن هاشم و شيبة بن عثمان بن عبد الدار كسي در مكه باقي نماند ، عبد المطلب همچنان در كار سقايت خود پايداري نمود ، و شيبه نيز در كار پرده‏داري كعبه پايداري كرد در اين موقعيت حساس عبد المطلب دست به دو طرف درب كعبه نهاد ، و عرضه داشت : لا هم ان المرء يمنع رحله فامنع جلالك لا يغلبوا بصليبهم و محالهم عدوا ، محالك لا يدخلوا البلد الحرام اذا فامر ما بدا لك يعني : بار الها هر كسي از آنچه دارد دفاع مي‏كند ، تو نيز از خانه‏ات كه مظهر جلال تو است دفاع كن ، و نگذار با صليبشان و كعبه قلابيشان بر كعبه تو تجاوز نموده ، حرمت آن را هتك ، كنند ، مگذار داخل شهر حرام شوند ، اين نظر من است ولي آنچه تو بخواهي همان واقع مي‏شود .


 

آنگاه مقدمات لشكر ابرهه به شتراني از قريش بر خورده آنها را به غنيمت گرفتند ، از آن جمله دويست شتر از عبد المطلب را بردند ، وقتي خبر شتران به عبد المطلب رسيد ، از شهر خارج شد و به طرف لشكرگاه ابرهه روانه گشت ، حاجب و دربان ابرهه مردي از اشعريها بود ، و عبد المطلب را مي‏شناخت از پادشاه اجازه ورود براي وي گرفت ، و گفت اينك بزرگ قريش بر در است ، كه انسانها را در شهر و وحشيان را در كوه طعام مي‏دهد ، ابرهه گفت بگو تا داخل شود .


 

عبد المطلب مردي تنومند و زيبا بود ، همين كه چشم ابو يكسوم به او افتاد بسيار احترامش كرد ، به خود اجازه نداد او را روي زمين بنشاند در حالي كه خودش بر كرسي تكيه زده ، و نخواست او را در كنار خود بركرسي بنشاند ، بناچار از كرسي پياده شد ، و با آن جناب روي زمين نشست ، آنگاه پرسيد چه حاجتي داشتي ؟ گفت حاجت من دويست شتر است كه مقدمه لشكر تو از من برده‏اند ، ابو يكسوم گفت به خدا سوگند ديدنت مرا شيفته‏ات كرد ، ولي سخنت تو را از نظرم انداخت ، عبد المطلب پرسيد : چرا ؟ گفت : براي اينكه من آمده‏ام خانه عزت و شرف و مايه آبرو و فضيلت شما اعراب و معبد دينيتان را كه مي‏پرستيد ويران سازم و آن را درهم بكوبم ، و در ضمن دويست شتر هم از تو گرفته‏ام ، تو در باره خانه ديني‏ات هيچ سخن نمي‏گويي ، و در باره شترانت حرف مي‏زني از آن هيچ دفاعي نمي‏كني ، از مال شخصيت دفاع مي‏كني .


 

عبد المطلب در پاسخ گفت : اي ملك من با تو در باره مال خودم سخن مي‏گويم ، كه


 

ترجمة الميزان ج : 20ص :624


 

اختيار آن را دارم و موظف بر حفظ آن هستم ، اين خانه هم براي خود صاحبي دارد كه از آن دفاع خواهد كرد ، و حفظ آن به عهده من نيست ، اين سخن آن چنان ابرهه را مرعوب كرد كه بدون درنگ دستور داد شتران او را به وي باز دهند ، و عبد المطلب برگشت .


 

آن شب براي لشكر ابرهه شبي سنگين بود ستارگانش تيره و تار به نظر مي‏رسيد در نتيجه دلهايشان احساس كرد گويا مي‏خواهد عذابي نازل شود .


 

صاحب مجمع البيان سپس ادامه مي‏دهد تا مي‏رسد به اينجا كه : در همان لحظه‏اي كه آفتاب داشت طلوع مي‏كرد ، طيور ابابيل نيز از كرانه افق نمودار شدند در حالي كه سنگ‏ريزه‏هايي با خود داشتند و شروع كردند آن سنگها را بر سر لشكريان ابرهه افكندن ، و هر يك از آن مرغان يك سنگ بر منقار داشت و دو تا به دو چنگالش ، همينكه آن يكي سنگهاي خود را مي‏انداخت و مي‏رفت يكي ديگر مي‏رسيد و سنگ خود را مي‏انداخت ، و هيچ سنگي از آن سنگ‏ها نمي‏افتاد مگر آنكه هدف را سوراخ مي‏كرد ، به شكم كسي بر نخورد مگر آنكه پاره‏اش كرد ، و به استخواني بر نخورد مگر آنكه پوك و سستش كرد و از آن طرفش در آمد .


 

ابو يكسوم كه بعضي از آن سنگ‏ها بر بدنش خورده بود از جا پريد كه بگريزد به هر سرزميني كه مي‏رسيد يك تكه از گوشت بدنش مي‏افتاد ، تا بالأخره خود را به يمن رساند ، وقتي به يمن رسيد ديگر چيزي از او و لشكرش باقي نمانده بود ، و همينكه وارد يمن شد سينه و شكمش باد كرد و منفجر شد و به هلاكت رسيد ، و احدي از اشعريها و احدي از خثعم به يمن نرسيد ... .


 

مؤلف : در روايات اين داستان اختلاف شديدي در باره خصوصيات آن هست ، اگر كسي بخواهد بايد به تواريخ و سيره‏هاي مطول مراجعه نمايد .



نوشته شده توسط masjedsarallah در سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391

ارسال نظر(0)

:: نمازگزاران مسجد ثارالله توهین نشریه شارلی ابدو به پیامبر اکرم (ص) را محکوم کردند / گزارش تصویری
:: حضور جناب آقای بیژن نوباوه به مناسبت ایام ا... دهه مبارک فجر/گزارش تصویری
:: فراخوان حضور در راهپیمایی یوم الله ۲۲ بهمن
:: مراسم دهه اول فاطمیه (س) در مسجد ثارالله
:: از عرش به فرش
:: دیدار جلیلی با مردم قزوین؛ شنبه بعد از نماز مغرب و عشا ‌در مسجد امام خمینی (ره)
:: مراسم پرفیض دعای کمیل در مسجد ثارالله / گزارش تصویری
:: حاضري از حرم امام روح الله تا جمكران مهدي فاطمه(س) پا به پاي من بيايي؟
:: رهبر معظم انقلاب در دیدار با نیروی هوایی: توافق نکردن بهتر از توافق بد است/ضربه متقابل مردم در ۲۲ به
:: عناوین گناهان کبیره چیست؟





به وبلاگ مسجد ثارالله استان قزوین خوش آمدید.
misamheydari@yahoo.com




:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: خرداد 1392
:: اردیبهشت 1392
:: فروردین 1392
:: بهمن 1391
:: دی 1391
:: آذر 1391
:: آبان 1391
:: مهر 1391
:: شهریور 1391
:: مرداد 1391
:: تیر 1391
:: خرداد 1391
:: اردیبهشت 1391
:: فروردین 1391

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 4529
Design By : wWw.LoxBlog.Com