ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: مسائل در مورد امام علی (علیه السلام)
:: دعای هر روز ماه مبارک رمضان
:: جــنــگ نــــرم
:: زندگينامه علماء
:: انقلاب ایران
:: خداشناسی و راه های آن
:: احکام شرعي نماز
:: دانلود فایل های پی دی اف مذهبی
:: دانلود
:: موضوعات مذهبی مختلف
:: قرآن
:: دانلود نرم افزار مذهبی
:: معصومین
:: صدا
:: تفسیر قرآن
:: فضیلت و خواص سوره های قرآن
:: شهدای مسجد ثارالله
:: سیاسی
:: زندگینامه امامان
:: احادیث
:: مذهبی
:: سوالات و شبهات
:: احکام
:: مراسم های مسجد ثارالله
:: دعای روزهای هفته



نويسندگان :
:: میثم حیدری و امیرحسین زینلی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 2315
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


تفسیر سوره مبارکه علق / تفسیر المیزان

شخصي در همان بين صدا زد اين است كه دارد نماز مي‏خواند ، ابو جهل پيش رفت تا...............


سوره علق مكي است و نوزده آيه دارد ( 19)

سورة العلق‏

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الَّذِي خَلَقَ‏(1) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ‏(2) اقْرَأْ وَ رَبُّك الأَكْرَمُ‏(3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ‏(4) عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ‏(5) َكلا إِنَّ الانسنَ لَيَطغَي‏(6) أَن رَّءَاهُ استَغْني‏(7) إِنَّ إِلي رَبِّك الرُّجْعَي‏(8) أَ رَءَيْت الَّذِي يَنهَي‏(9) عَبْداً إِذَا صلي‏(10) أَ رَءَيْت إِن كانَ عَلي الهُْدَي‏(11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَي‏(12) أَ رَءَيْت إِن كَذَّب وَ تَوَلي‏(13) أَ لَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَي‏(14) َكلا لَئن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسفَعَا بِالنَّاصِيَةِ(15) نَاصِيَةٍ كَذِبَةٍ خَاطِئَةٍ(16) فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ‏(17) سنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ(18) َكلا لا تُطِعْهُ وَ اسجُدْ وَ اقْترِب (19)

 

ترجمه آيات

 

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر ، بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد ( 1) .

 

انسان را از خوني بسته شده آفريد ( 2 ) .

 

بخوان كه پروردگارت از هر كريمي كريم‏تر است ( 3) .

 

كسي است كه به وسيله قلم تعليم كرد ( 4) .

 

آري انسان را تعليم كرد چيزهايي را كه نمي‏دانست ( 5) .

 

چنين نيست كه انسان حقشناس باشد مسلما طغيان مي‏كند ( 6) .

 

به خاطر اينكه خود را بي نياز مي‏بيند ( 7) .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :546

 

ولي بايد بداند كه برگشت همه به سوي اوست ( 8) .

 

آيا ديدي آن شخص را كه نهي مي‏كرد ؟ ( 9) .

 

بنده‏اي را كه به هنگامي كه نماز مي‏خواند ( 10) .

 

خبر بده اگر او بر طريق هدايت بود ( 11) .

 

و به تقوي امر مي‏كرد ( 12) .

 

چه وظيفه‏اي را بر خود واجب مي‏شمرد و حالا كه تكذيب كرد و اعراض نمود آيا بغير از عذاب استحقاق دارد ؟ ( 13) .

 

آيا نمي‏دانست كه خدا او را مي‏بيند ؟ ! ( 14) .

 

نه ، چنين نيست كه او خيال مي‏كند مي‏دانست و اگر دست از عمل زشتش برندارد موي پيشانيش را به شدت مي‏گيريم ( 15) .

 

پيشاني دروغگوي خطاكارش را ( 16) .

 

آن وقت اهل مجلس خود را صدا بزند ( 17) .

 

ما هم به زودي ماموران دوزخمان را مي‏خوانيم ( 18) .

 

نه ، تو او را اطاعت مكن ، سجده كن و نزديك شو ( 19) .

 

بيان آيات

 

در اين سوره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را امر مي‏كند به اينكه قرآن را كه به وحي خدا نازل مي‏شود تلقي كند .

 

و اين سوره اولين سوره‏اي است كه از قرآن نازل شده ، و سياق آياتش آنچنان به هم ارتباط دارد كه بتوان گفت يكباره نازل شده ، و به زودي بدان اشاره خواهيم كرد ، و اين سوره به طور قطع در مكه نازل شده است .

 

اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق راغب در مفردات مي‏گويد : كلمه قرائت به معناي ضميمه كردن حروف و كلمات به يكديگر در زبان است ، و اين كلمه را به هر ضميمه كردني نمي‏گويند ، مثلا در جمع كردن عده‏اي را به دور هم نمي‏گويند : قراءت القوم ، دليل اين ادعا اين است كه تكرار يك حرف از حروف الفباء در زبان را هم قرائت نمي‏گويند .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :547

 

و به هر حال وقتي گفته مي‏شود قرات الكتاب معنايش اين است كه از ضميمه كردن چند حرف از آن ، كلمه در آوردم و از ضميمه كردن كلمات آن با يكديگر جمله‏هايي در آورده ، مطالبي استفاده كردم ، هر چند كه آن حروف و اين كلمات را به زبان هم نياورده باشي پس قرائت ، هم شامل مطالعه مي‏شود ، و هم شامل آنجايي كه جمع حروف و كلمات را تلفظ بكني ، و هم آنجايي كه اين عمل را با شنيدن انجام دهي ، كه اطلاق قرائت بر معناي اخير تلاوت هم ناميده مي‏شود ، همچنان كه خداي تعالي فرموده : رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة .

 

و ظاهر اينكه به طور مطلق فرمود : اقرا ، اين است كه منظور از آن معناي اول است ، و مراد ، امر به تلقي آياتي از قرآن است كه فرشته وحي از ناحيه خدا به آن جناب وحي مي‏كند ، پس جمله مورد بحث امر به قرائت كتاب است ، كه خود اين امر هم از آيات آن است ، و اين ، نظير گفتار هر نويسنده‏اي است كه در آغاز نامه‏اي كه به ديگري مي‏نويسد سفارش مي‏كند كه اين نامه مرا بخوان، و به آن عمل كن ، پس اينكه مي‏گويد : اين و يا مي‏گويد آن خودش نيز جزو نامه است .

 

از اين سياق دو احتمال تاييد مي‏شود : اول اينكه : اين آيات اولين آياتي است كه از قرآن كريم بر پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده .

 

دوم اينكه : تقدير كلام اقرا القرآن و يا چيزي كه اين معنا را برساند مي‏باشد .

 

خلاصه مي‏خواهيم بگوييم آيه شريفه امر به مطلق قرائت نيست ، و نخواسته با چشم‏پوشي از مفعول ، فعل اقرا را به طور لازم استعمال كرده باشد ، و نيز منظور از اين دستور خواندن به مردم نيست و نخواسته با حذف متعلق(مردم ) اقرء را در اقرا علي الناس استعمال كرده باشد ، هر چند كه خواندن بر مردم هم يكي از اغراض نزول وحي است ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و قرانا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلا ، و نيز كلمه باسم ربك مفعول فعل اقرا و حرف باء در آن زايده ، و تقدير كلام اقرا اسم ربك ، يعني بسم الله الرحمن الرحيم نيست .

 

و جمله باسم ربك متعلق است به كلمه‏اي تقديري ، نظير اقرا مفتتحا و يا

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :548

 

مبتدئا باسم ربك .

 

و ممكن هم هست متعلق به خود اقرا ، و حرف باء براي ملابسه ( اتصاف)باشد ، و اين منافات ندارد با اينكه بسم الله اول سوره جزو سوره باشد ، و تكرار آن نيست ، چون در بسم الله خود خداي تعالي كلام خود را با آن آغاز كرده ، و در اقرا باسم ربك دستور مي‏دهد بندگانش خواندن را به نام او آغاز كنند ، هر چند كه در جاي ديگر دستور داده هر كاري را كه مي‏خواهند آغاز كنند ، با بسم الله آغاز كنند ، پس در حقيقت آيه مورد بحث دستور العمل است نظير امر به گفتن ان شاء الله در آيه و لا تقولن لشي‏ء اني فاعل ذلك غدا الا ان يشاء الله - دقت فرماييد .

 

و در جمله ربك الذي خلق اشاره شده است به اينكه رب توتنها و تنها آن كسي است كه عالم آفريده ، و اين همان توحيد ربوبيت است كه مقتضي است عبادت را در او منحصر كنند ، و اين خود رد اعتقاد مشركين است كه مي‏گفتند خداي سبحان تنها خلقت و ايجاد را به عهده دارد ، و اما ربوبيت يعني مالكيت و تدبير عالم از آن مقربين درگاه او است ، و خداي تعالي بعد از ايجاد عالم تدبير امور آن را به عهده آنان گذاشت ، كه يا از جنس فرشتگانند ، و يا از جنس جن ، و يا افراد برجسته‏اي از انسان .

 

در آيه مورد بحث اشاره كرده به اينكه خير ، چنين نيست ، و تصريح كرده به اينكه ربوبيت هم مانند خلقت مخصوص خداي تعالي است .

 

و در جمله خلق الانسان من علق منظور از انسان جنس بشر است ، كه از راه تناسل پديد مي‏آيد ، و كلمه علق به معناي خون بسته شده است ، يعني اولين حالتي كه مني در رحم به خود مي‏گيرد .

 

پس آيه شريفه ، به تدبير الهي وارد بر انسان اشاره دارد ، تدبيرش از لحظه‏اي كه به صورت علقه در مي‏آيد ، تا وقتي كه انساني تام الخلقه مي‏شود ، و داراي صفاتي عجيب و افعالي محير العقول مي‏گردد ، پس انسان انساني تمام و كامل نمي‏شود ، مگر به تدبير مستمر و پي در پي خداي تعالي كه اين تدبير پي در پي چيزي نيست مگر خلقت پي در پي ، ( پس ممكن نيست خلقت را از خدا و تدبير را از غير او بدانيم ) پس خداي تعالي بعين همان دليل كه خالق انسان است مدبر او نيز هست ، در نتيجه انسان چاره‏اي جز اين ندارد كه خداي واحد را رب خود بگيرد .

 

بنا بر اين در جمله مورد بحث احتجاجي بر توحيد در ربوبيت شده است .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :549

 

اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم در اين سه آيه امر به قرائت را تكرار نموده ، تا مطلب يعني امر اولي را تاكيد كند ، چون ظاهر سياق اطلاق همين است ، كه منظور از دومي هم همان اولي است ، و گرنه قيدي براي دومي مي‏آورد .

 

ولي بعضي گفته‏اند : مراد از امر اولي ، اين است كه خودش بخواند ، و مراد از دومي اين است كه براي مردم بخواند و تبليغ كند .

 

همچنان كه بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از هر دو امر ، اين است كه قرآن را بر مردم بخواند .

 

ولي اين دو وجه از آيه استفاده نمي‏شود .

 

و معناي و ربك الاكرم اين است كه : پروردگار تو كسي است كه عطايش فوق عطاي هر كس ديگر است ، چون هر كس ديگر كه به تو عطايي مي‏كند به استحقاق مي‏كند ، ولي پروردگارت بدون استحقاق عطاء مي‏كند ، علاوه بر اين ، عطاي ديگران هم عطاي او است ، و بالاخره هر عطايي به او منتهي مي‏شود .

 

الذي علم بالقلم - حرف باء در اين جمله سببيت را مي‏رساند ، مي‏فرمايد : خداي تعالي قرائت و يا كتابت و قرائت را به وسيله قلم بياموخت ، و اين جمله هم مي‏تواند حاليه باشد ، و هم استينافيه ، و به هر حال زمينه آن زمينه تقويت روح رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و از بين بردن اضطراب آن حضرت است ، اضطرابي كه از دستور قبلي به آن جناب دست داده بود ، چون دستور خواندن به كسي كه امي است ، نه سواد خواندن دارد و نه نوشتن ، اضطراب آور است ، گويا فرموده : كتاب پروردگارت را بخوان ، كتابي را كه او به تو وحي مي‏كند ، و از اين فرمان اضطراب و خوفي به خود راه مده ، و چه جاي ترسيدن است ؟ در حالي كه پروردگار اكرم تو آن كسي است كه قرائت را به وسيله قلم به انسان آموخت ؟ خوب ، وقتي سواد سواد دارها هم به وسيله قلم است كه او آفريده ، و در اختيارشان قرار داده ، تا منويات خود را بنويسند ، چرا نتواند قرائت كتاب خود را بدون وساطت قلم به تو تعليم دهد ؟ آن هم با اينكه به تو امر كرده كه : بخوان اگر تو را تواناي بر خواندن نكرده بود ، هرگز امر به آن نمي‏كرد .

 

بعد از جمله مورد بحث كه خطابش به شخص رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، نعمت تعليم را عموميت داده ، مي‏فرمايد : علم الانسان ما لم يعلم به جنس انسان چيزهايي را كه نمي‏دانست تعليم داده ، و اين خود مزيد تقويت است ، و رسول خدا را بيشتر دلگرم و خرسند مي‏سازد .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :550

 

و مراد از انسان به طوري كه از ظاهر سياق برمي‏آيد جنس انسان است .

 

ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از آن خصوص آدم است .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : ادريس است ، چون او بود كه براي اولين بار با قلم خط نوشت .

 

و بعضي ديگر گفته‏اند : همه انبيايي هستند كه مي‏توانستند بنويسند .

 

ليكن اين اقوال ، ضعيف و از فهم بدورند .

 

كلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني اين دو آيه ردع و رد رفتاري است كه انسان در مقابل نعمت‏هاي الهي از خود نشان مي‏دهد ، رفتاري كه از خلال آيات قبل استفاده مي‏شود ، چون از آيات بر مي‏آيد كه خداي تعالي نعمت‏هاي بزرگي نظير تعليم به قلم و تعليم از طريق وحي را به انسان داده ، پس بر انسان واجب است شكر آن را بجاي آورد ، ولي او بجاي شكر ، كفران و طغيان مي‏كند .

 

ان الانسان ليطغي - يعني انسان بجاي شكر طغيان مي‏كند ، يعني پا از گليم خود فراتر مي‏نهد .

 

و اين خبري است از آنچه در طبع بشر است ، نظير آيه زير كه خبر مي‏دهد از اينكه بشر طبعا ظلوم و كفرانگر است : ان الانسان لظلوم كفار .

 

أن راه استغني - كلمه راه از مصدر رأي است ، نه مصدر رؤيت ، يعني ديدن به چشم ، و فاعل راه و نيز مفعولش همان انسان است ، و جمله مورد بحث مي‏خواهد علت طغيان انسان را بيان كند ، مي‏فرمايد علت طغيانش اين است كه او خود را بي نياز از پروردگار خود مي‏داند ، پروردگاري كه بر او انعام كرده و سراپاي وجود او انعام وي است ، و نعمت‏هاي بي شمار او را كفران مي‏كند ، و علت اين انحراف آن است كه انسان به خود و هواهاي نفساني خود مي‏پردازد ، و دل به اسباب ظاهري كه تنها وسيله مقاصد او است ( و نه هدف ) مي‏بندد ، و در نتيجه از پروردگارش غافل مي‏شود ، و به هيچ وجه خود را محتاج او نمي‏بيند ، چون اگر خود را محتاج او مي‏ديد همين احتياج وادارش مي‏كرد كه به ياد او بيفتد ، و او را ولي نعمت‏هاي خود بداند ، و شكر نعمت‏هايش را بجاي آورد ، نتيجه اين انحراف اين است كه در آخر خدا را به كلي فراموش نموده ، سر به طغيان بردارد .

 

ان الي ربك الرجعي كلمه رجعي مانند كلمه رجوع به معناي برگشتن است ، و به طوري كه از سياق

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :551

 

تهديد آينده بر مي‏آيد اين جمله تهديد به مرگ و بعث است ، و خطاب در آن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .

 

و بعضي گفته‏اند : خطاب در آن به طريق بكار بردن التفات به جنس انسان است ، تا تشديد بيشتري كرده باشد .

 

ولي ظهور آيه در معناي اول بيشتر است .

 

ا رايت الذي ينهي عبدا اذا صلي ا رايت ان كان علي الهدي او امر بالتقوي ا رايت ان كذب و تولي ا لم يعلم بان الله يري اين شش آيه جنبه مثل دارد ، و مي‏خواهد به عنوان نمونه چند مصداق از انسان طاغي را ذكر كند ، و نيز به منزلهزمينه چيني است براي تهديد صريحي كه بعدا به عقاب نموده ، عقاب كساني كه از اطاعت او نهي مي‏كنند ، و نيز زمينه است براي امر به عبادتش .

 

و مراد از عبدي كه نماز مي‏خواند به طوري كه از آخر آيات بر مي‏آيد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، چون در آخر آيات آن جناب را از اطاعت آن شخص نهي نموده ، امر به سجده‏اش و به نزديك شدنش مي‏فرمايد .

 

و بنا بر اين فرض كه سوره مورد بحث اولين سوره نازل شده از قرآن باشد ، و نيز بنا بر اينكه از اول تا به آخر سوره يكباره نازل شده باشد ، سياق اين آيات دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از نزول قرآن نماز مي‏خوانده ، و همين معنا دلالت دارد بر اينكه آن جناب قبل از رسيدنش به مقام رسالت با نزول قرآن ، يعني قبل از حادثه بعثت از انبيا بوده .

 

ولي بعضي گفته‏اند كه : نماز قبل از بعثت آن جناب نماز واجب نبوده ، و به طوري كه از اخبار بر مي‏آيد نمازهاي واجب در شب معراج واجب شده ، و در سوره اسراء فرموده : اقم الصلوة لدلوك الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجر .

 

اما اين سخن درست نيست ، براي اينكه آنچه از داستان شب معراج مسلم است ، و روايات معراج بر آن دلالت دارد ، تنها اين است كه نمازهاي پنجگانه يوميه در آن شب با شكل خاص خود يعني دو ركعت دو ركعت واجب شد ، و هيچ دلالتي ندارد بر اينكه قبل از آن شب به صورت ديگر تشريع نشده بود ، بلكه در بسياري از آيات سوره‏هاي مكي و از آن جمله سوره‏هايي كه قبل از سوره اسراء نازل شده ، نظير سوره مدثر و مزمل و غير آن دو سخن از نماز كرده ، و به

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :552

 

تعبيرهايي مختلف از آن ياد نموده ، هر چند كه كيفيت آن را ذكر نكرده ، اما اينقدر هست كه نمازهاي قبل از معراج مشتمل بر مقداري تلاوت قرآن و نيز مشتمل بر سجده بوده .

 

ودر بعضي از روايات هم آمده كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اوايل بعثت با خديجه و علي ( عليهما السلام ) نماز مي‏خواند ، در اين روايات هم نيامده كه نماز آن روز به چه صورت بوده .

 

و كوتاه سخن اينكه : جمله أ رأيت به معناي خبر ده مرا است ، و استفهام در آن به منظور شگفتي انگيختن است ، و مفعول اول فعل أ رأيت ي اول كلمه الذي ينهي است ، و مفعول أ رأيت ي سوم ضميري است كه به موصول الذي برمي‏گردد ، و مفعول أ رأيت ي دوم ضميري است كه به كلمه عبدا برمي‏گردد ، و مفعول دوم أ رأيت در هر سه جا جمله ا لم يعلم بان الله يري است .

 

و حاصل معناي آيات مورد بحث اين است كه : مرا خبر ده از كسي كه نهي مي‏كرد بنده‏اي را كه نماز مي‏خواند ، و خدا را عبادت مي‏كرد و اين شخص مي‏داند كه خدا عمل او را مي‏بيند ، و از حال او خبر دارد ، و نيز مرا خبر ده از اين نهي كننده كه به فرضي كه بنده نمازگزار نامبرده بر طريق هدايت باشد ، و به تقوي عمل كند ، او چه حالي خواهد داشت ، با اينكه مي‏داند خدا او را مي‏بيند ، و باز مرا خبر ده از اين نهي كننده ، كه اگر نهيش تكذيب حق و اعراض از ايمان به حق باشد ، و با اين حال شخص نمازگزار را از نماز نهي مي‏كند ، و با اينكه مي‏داند خدا مي‏بيند آيا جز عذاب استحقاق جزايي دارد ؟ بعضي از مفسرين گفته‏اند : مفعول اول جمله أ رأيت در هر سه جا همان موصول و يا ضميري است كه به موصول بر مي‏گردد ، و اين را بدان جهت گفته‏اند كه بين ضميرها تفكيك نينداخته باشند .

 

و بنا بر اين ، بهتر آن است كه آيه ا رايت ان كان علي الهدي او امر بالتقوي را اينطور معنا كنيم كه : مرا خبر ده از اين نهي كننده آيا اگر بر طريق هدايت بود ، و يا به تقوي امر مي‏كرد ، و مي‏دانست كه خدا او را مي‏بيند ، چه وظيفه‏اي مي‏ديد ، و چه عملي را بر خود واجب مي‏دانست ، و با اينكه از عبادت خداي سبحان نهي كرده ، چه حالي خواهد داشت ؟ و با اينكه مي‏توان گفتار مفسر نامبرده را چنين توجيه كرد ، ولي معناي مستفاد از آن معناي بعيدي است ، و اشكال تفكيك در ضمائر كه به خاطر آن اين طور خود را به زحمت

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :553

 

انداخته‏اند همه جا اشكال موجهي نيست ، در بعضي موارد كه سياق اقتضا كند و قرائن كمك نمايد تفكيك مانعي ندارد .

 

ا لم يعلم بان الله يري - مراد از اين علم ، آگهي بر طريق استلزام است ، چون لازمه اعتقاد به اينكه خدا خالق هر چيزي است اين اعتقاد است كه خدا به هر چيزي عالم است ، هر چند صاحب اعتقاد اولي از اين اعتقاد ديگرش غافل باشد ، و آن كسي كه از نماز نهي مي‏كرد از وثني مذهبان و مشرك بوده ، و وثني مذهبان اعتراف دارند به اينكه خالق هر چيزي خدا است ، و همچنين خدا را از هر نقصي منزه مي‏دارند ، پس بايد معتقد باشند كه خدا جاهل نيست ، و از هيچ عملي عاجز نيست ، و همچنين هيچ صفت نقص ندارد ، هر چند كه خود از اين اعتقادشان غافل باشند .

 

كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ناصية كاذبة خاطئة در مجمع البيان مي‏گويد : كلمه سفع به معناي جذب شديد است ، وقتي گفته مي‏شود : شفعت الشي‏ء معنايش اين است كه : من آن چيز را به شدت جذب كردم و گرفتم .

 

و در اين آيه ناصيه ( موي جلو پيشاني ) را به صفت كاذبه و خاطئه توصيف كرده ، با اينكه اين دو صفت ، صفت صاحب پيشاني است ، و اين طور نسبت دادن از باب مجاز است .

 

و در اين كلام ردعي شديد و تهديدي بالغ است ، و مي‏فرمايد : مساله آنطور نيست كه او پنداشته و خواسته است ، و يا او نمي‏تواند چنين كند ، سوگند مي‏خورم كه اگر دست از اين بازداريش از نماز برندارد ، و منصرف نگشته همچنان بنده ما را از نماز نهي كند ، به طور مسلم ناصيه او را به شدت خواهيم گرفت، و به وضعي ذلت بار او را به سوي عذاب جذب مي‏كنيم ، آري ناصيه‏اي را كه صاحبش كاذب است و به خطا سخن مي‏گويد و عمل مي‏كند ، به شدت جذب خواهيم كرد .

 

فليدع ناديه سندع الزبانية كلمه نادي به معناي مجلس است ، و گويا مراد از مجلس ، اهل مجلس باشد ، مي‏فرمايد : وقتي او را گرفتيم اهل مجلس خود را به كمك بخواند .

 

ولي بعضي گفته‏اند : اصلا كلمه نادي به معناي جليس ( همنشين ) است ، و كلمه

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :554

 

زبانية به معناي فرشتگان موكل بر آتش است .

 

بعضي گفته‏اند : زبانية در كلام عرب به معناي پليس است، و امر در آيه تعجيزي است ، مي‏خواهد با اين امر به شدت اخذ اشاره كرده باشد ، و معنايش اين است كه بايد اين كسي كه از نماز نهي مي‏كند جمع خود را صدا بزند ، تا او را از دست ما نجات دهند ، و ما به زودي پليس‏هاي موكل بر آتش را كه فرشتگاني خشن و پر نيرو هستند صدا مي‏زنيم ، آن وقت است كه نصرت هيچ ناصري سودي به حال او نخواهد داشت .

 

كلا لا تطعه و اسجد و اقترب در اين آيه ردع قبلي تكرار شده ، تا در آن تاكيد شده باشد ، و معناي جمله لا تطعه اين است كه : تو اي پيامبر او را در نهيش از نماز اطاعت مكن ، و اين خود قرينه‏اياست بر اينكه مراد از جمله و اسجد سجده كردن در نماز است ، و چه بسا نمازي كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آن ايام مي‏خوانده مركب از همين دو عنوان يعني سجده و تسبيح بوده .

 

ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : منظور از اين سجده كردن ، نماز خواندن نيست بلكه سجده‏اي است كه بعد از خواندن اين سوره و سه سوره ديگر قرآن واجب است ، و به آن چهار سوره ، عزائم چهارگانه مي‏گويند ، و كلمه اقترب امر از مصدر اقتراب است ، كه به معناي تقرب به خداي تعالي است .

 

و بعضي گفته‏اند : نزديك شدن به ثواب خداي تعالي است .

 

بحثروايتي

 

در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ، احمد ، عبد ابن حميد ، بخاري ، مسلم ، ابن جرير ، ابن انباري - در كتاب مصاحف - ابن مردويه و بيهقي ، از طريق ابن شهاب از عروة بن زبير از عايشه ام المؤمنين روايت كرده‏اند كه گفت : اولين روزنه‏اي كه از وحي به روي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باز شد ، اين بود كه در عالم رؤيا در خواب چيزهايي مي‏ديد كه چون صبح روشن در خارج واقع مي‏شد .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :555

 

سپس علاقه و محبت به خلوت و تنهايي در دلش انداخته شد ، و ( غالبا ) تك و تنها در غار حرا - 18 كيلومتري مكه - بسر مي‏برد ، و در هر سال براي اينكه مدتي در آنجا به تهجد و عبادت بپردازد ، خود را آماده مي‏ساخت و آب و طعام تهيه مي‏كرد ، و آن مدت را يكسره به عبادت مي‏پرداخت و به خانه نمي‏رفت ، سال بعد نيز چنين مي‏كرد ، و باز براي آن مدت توقف در حرا خود را آماده مي‏ساخت ، تا آنكه شبي كه در غار حرا بود ، فرشته خدا حق را بر او نازل كرد ، و بدو گفت : اقرا رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پاسخ داد : من خواندن بلد نيستم .

 

رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آن فرشته مرا گرفت و فشاري بر من وارد آورد ، به طوري كه تاب و توانم از دست رفت آنگاه رهايم كرد ، و دوباره گفت : اقرا گفتم من خواندن بلد نيستم ، باز مرا گرفت و فشار داد ، به طوري كه طاقتم از دست رفت ، اين بار هم مرا رها كرد و گفت : اقرأ گفتم خواندن نمي‏دانم ، بار سوم مرا گرفت ، و همان فشار را وارد آورد ، به طوري كه توانم از دست رفت ، اين بار نيز مرا رها كرد و گفت : اقرأ باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق اقرأ و ربك الاكرم الذي علم بالقلم ... .

 

پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين سوره را گرفت ، و به طرف مكه برگشت ، در حالي كه قلبش به شدت مي‏تپيد ، تا به خانه خديجه دختر خويلد رسيد ، گفت : مرا بپيچيد ، مرا بپيچيد ، اهل خانه او را در روپوشي پيچيدند ، تا آن حالت ترس و اضطرابش آرام گرفت ، آنگاه به خديجه رو كرد و داستان را براي او باز گفت ، و در آخر گفت بر جان خود مي‏ترسم .

 

خديجه گفت : ابدا چيزي نيست ، خدا هرگز تو را خوار نمي‏كند ، براي اينكه تو شخصي نيكوكاري ، و صله رحم مي‏كني و زحمت ديگران را تحمل مي‏نمايي و برهنگان را مي‏پوشاني ، تو ميهمان‏نواز و ياور مبتلاياني .

 

آنگاه خديجه آن جناب را نزد پسر عمش ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العزي كه در جاهليت از بت‏پرستي به كيش نصرانيت درآمده بود آورد ، و ابن ورقه زبان عبراني را مي‏دانست و انجيل را به طور كامل به عبراني مي‏نوشت ، مردي سالخورده و نابينا بود خديجه گفت : اي پسر عم كمي به سخنان پسر برادرت گوش كن .

 

ورقه گفت : اي برادرزاده چه مي‏بيني ؟ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنچه ديده بود به او خبر داد ، ورقه گفت : اين همان ناموسي است كه خدا بر موسايش نازل مي‏كرد ، و اي كاش من در آن درخت شاخه‏اي بودم ، و اي كاش زنده مي‏ماندم تا آن روزي كه قوم تو از مكه بيرونت مي‏كنند .

 

رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد بيرون كنندگان من قوم من خواهند بود ؟ گفت بله ، هيچ پيامبري نياورده مثل آنچه تو آورده‏اي ، مگر آنكه مورد حمله و

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :556

 

دشمني قومش قرار گرفته ، و من اگر آن روز تو را دريابم ياريت خواهم كرد ، ياري صميمانه ، ليكن چيزي نگذشت كه ورقه از دنيا رفت و مدتي وحي تعطيل شد .

 

ابن شهاب مي‏گويد : ابو سلمة بن عبد الرحمان برايم حديث كرد كه جابر بن عبد الله انصاري روزي از مساله وحي سخن مي‏گفت ، در ضمن سخن ، گفت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود در حيني كه داشتم قدم مي‏زدم ناگهان صوتي از طرف آسمان شنيدم ، سربلند كردم ناگهان همان كسي را ديدم كه در غار حرا او را ديده بودم ، ديدم كه بين آسمان و زمين بر كرسي نشسته من از ديدنش دچار رعب شده به خانه برگشتم ، و گفتم مرا بپيچيد مرا بپيچيد ، در همين حال اين آيه نازل شد كه : يا ايها المدثر قم فانذر و ربك فكبر و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر از آن به بعد وحي خدا پي در پي رسيد .

 

و نيز در همان كتاب است كه ابن ابي شيبه و ابن جرير و ابو نعيم ( در كتاب دلائل ) ، از عبد الله بن شداد روايت كرده‏اند كه گفت : جبرئيل بر محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد و گفت : اي محمد بخوان .

 

پاسخ داد من خواندن نمي‏دانم ، او را در آغوش خود كشيد ، سپس گفت : اي محمد بخوان ، پاسخ داد سواد ندارم .

 

گفت : اقرا باسم ربك الذي خلق ... ما لم يعلم .

 

پس رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزد خديجه آمد و گفت : اي خديجه به گمانم چيزي به من شده .

 

خديجه گفت حاشا ، به شما چيزي نشده ، به خدا قسم پروردگار تو به تو آسيبي نمي‏رساند ، چون تاكنون حتي يك عمل زشت نكرده‏اي ، خديجه اين را گفت و برخاسته نزد ورقه رفت و جريان را به او گفت .

 

ورقه گفت اگر مطلب همينطور باشد كه او گفته ( به تو مژده مي‏دهم كه ) شوهرت پيغمبري از پيامبران است ، و به زودي از امتش صدمه‏هاي بسيار خواهد ديد ، و اگر من نبوتش را درك كنم حتما به او ايمان مي‏آورم .

 

راوي مي‏گويد : بعد از اين جريان مدتي جبرئيل نازل نشد خديجه گفت : به نظرم پروردگارت بر تو خشم كرده آنگاه خداي تعالي اين سوره را نازل كرد : و الضحي و الليل اذا سجي ما ودعك ربك و ما قلي .

 

مؤلف : در اين باب روايتي آمده كه سوره‏اي كه جبرئيل بر آن جناب نازل كرد سوره حمد بود .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :557

 

ولي اين داستان كه در روايات آمده خالي از اشكال و بلكه اشكالها نيست ، براي اينكه اولا به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت شك در نبوت خود داده و گفته كه : آن جناب احتمال داده آن صدا و آن شخصي كه بين زمين و آسمان ديده و آن سوره‏اي كه به او نازل شده همه از القاآت شيطاني باشد ، و ثانيا به وي نسبت داده كه اضطراب درونيش زايل نشد ، تا وقتي كه يك مرد نصراني - ورقة بن نوفل - كه خود را به رهبانيت زده بود به نبوتش شهادت داد ، آن وقت اضطرابش زايل شد ، با اينكه خداي تعالي در باره آن جناب فرموده : قل اني علي بينة من ربي ، و چگونه ممكن است چنين كسي از سخنان يك نصراني تحت تاثير قرار گيرد ، و براي آرامش خاطرش محتاج به آن باشد ، مگر در آن سخنان چه حجت روشني بوده ؟ و مگر خداي تعالي در باره آن جناب نفرموده : قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرة انا و من اتبعني و آيا اعتماد كردن به قول ورقه بصيرت است ، و بصيرت پيروانش هم همين است كه ايمان آورده‏اند به كسي كه به گفتاري بي دليل ايمان آورده و اعتماد كرده ؟ و آيا وضع ساير انبياء هم بدين منوال بوده ، و آنجا كه خداي تعالي مي‏فرمايد : انا اوحينا اليك كما اوحينا الي نوح و النبيين من بعده ، امت اين انبيا هم اعتمادشان به نبوت پيغمبرشان براي اين بوده كه مثلا پيرمردي همانند ورقه گفته است كه نوح پيغمبر است ، و يا هود و صالح پيغمبرند ؟ قطعا پايه تشخيص نبوت يك پيغمبر اينقدر سست نيست .

 

بلكه حق اين است كه : نبوت و رسالت ملازم با يقين و ايمان صد در صد شخص پيغمبر و رسول است ، او قبل از هر كس ديگر يقين به نبوت خود از جانب خداي تعالي دارد ، و بايد هم چنين باشد ، روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) هم همين را مي‏گويد .

 

و در مجمع البيان در ذيل آيه ا رايت الذي ينهي ... آمده كه ابو جهل گفت : راستي محمد صورت خود را در حضور شما به خاك مي‏گذارد ؟ گفتند : بله .

 

گفت به آن كسي سوگند كه بايد به او سوگند خورد ، اگر او را ببينم كه چنين مي‏كند گردنش را لگدمال خواهم كرد .

 

شخصي در همان بين صدا زد اين است كه دارد نماز مي‏خواند ، ابو جهل پيش رفت تا گردن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را لگدكوب كند ، چيزي نگذشت كه عقب عقب برگشت ، در حالي كه دستها را پيش رويش گرفته بود ، ( گويي از چيزي پرهيز مي‏كرد و

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :558

 

بلايي را از خود دور مي‏ساخت ) ، مردم از او پرسيدند تو را چه مي‏شود اي ابا الحكم ؟ گفت بين منو او خندقي از آتش است ، و اينها بالدارهايند ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود به آن خدايي كه جانم به دست او است اگر به من نزديك مي‏شد ملائكه تكه تكه بدنش را مي‏قاپيدند ، اينجا بود كه خداي تعالي آيه ا رايت الذي ينهي را تا به آخر سوره نازل كرد .

 

اين روايت را مسلم هم در صحيح خود نقل كرده .

 

و در تفسير قمي در تفسير آيه مورد بحث گفته : وليد بن مغيره مردم را از نماز خواندن و از اطاعت خدا و رسول نهي مي‏كرد ، خداي تعالي در باره‏اش فرمود : ا رايت الذي ينهي عبدا اذا صلي .

 

مؤلف : مفاد اين روايت با سياق آيات نمي‏سازد ، چون از سياق بر مي‏آيد نمازگزار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده نه مردم .

 

و در مجمع البيان آمده كه در حديثي از عبد الله بن مسعود آمده كه فرمود : نزديك‏ترين حال بنده به خدا حال سجود است .

 

و در كافي به سند خود از وشاء روايت كرده كه گفت : من از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) شنيدم مي‏فرمود : نزديك‏ترين حال بنده به خدا حالت سجود او است ، و به همين جهت است كه فرموده : و اسجد و اقترب .

 

و در مجمع البيان است كه عبد الله بن سنان از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : سوره‏هاي عزائم كه سجده آنها واجب است عبارتند از الم تنزيل و حم سجده و النجم اذا هوي و اقرا باسم ربك ، و بقيه سجده‏ها كه در سراسر قرآن است مستحب است نه واجب .



نوشته شده توسط masjedsarallah در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

ارسال نظر(0)

:: نمازگزاران مسجد ثارالله توهین نشریه شارلی ابدو به پیامبر اکرم (ص) را محکوم کردند / گزارش تصویری
:: حضور جناب آقای بیژن نوباوه به مناسبت ایام ا... دهه مبارک فجر/گزارش تصویری
:: فراخوان حضور در راهپیمایی یوم الله ۲۲ بهمن
:: مراسم دهه اول فاطمیه (س) در مسجد ثارالله
:: از عرش به فرش
:: دیدار جلیلی با مردم قزوین؛ شنبه بعد از نماز مغرب و عشا ‌در مسجد امام خمینی (ره)
:: مراسم پرفیض دعای کمیل در مسجد ثارالله / گزارش تصویری
:: حاضري از حرم امام روح الله تا جمكران مهدي فاطمه(س) پا به پاي من بيايي؟
:: رهبر معظم انقلاب در دیدار با نیروی هوایی: توافق نکردن بهتر از توافق بد است/ضربه متقابل مردم در ۲۲ به
:: عناوین گناهان کبیره چیست؟





به وبلاگ مسجد ثارالله استان قزوین خوش آمدید.
misamheydari@yahoo.com




:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: خرداد 1392
:: اردیبهشت 1392
:: فروردین 1392
:: بهمن 1391
:: دی 1391
:: آذر 1391
:: آبان 1391
:: مهر 1391
:: شهریور 1391
:: مرداد 1391
:: تیر 1391
:: خرداد 1391
:: اردیبهشت 1391
:: فروردین 1391

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 4529
Design By : wWw.LoxBlog.Com