ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: مسائل در مورد امام علی (علیه السلام)
:: دعای هر روز ماه مبارک رمضان
:: جــنــگ نــــرم
:: زندگينامه علماء
:: انقلاب ایران
:: خداشناسی و راه های آن
:: احکام شرعي نماز
:: دانلود فایل های پی دی اف مذهبی
:: دانلود
:: موضوعات مذهبی مختلف
:: قرآن
:: دانلود نرم افزار مذهبی
:: معصومین
:: صدا
:: تفسیر قرآن
:: فضیلت و خواص سوره های قرآن
:: شهدای مسجد ثارالله
:: سیاسی
:: زندگینامه امامان
:: احادیث
:: مذهبی
:: سوالات و شبهات
:: احکام
:: مراسم های مسجد ثارالله
:: دعای روزهای هفته



نويسندگان :
:: میثم حیدری و امیرحسین زینلی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 2313
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


تفسیر سوره مبارکه انشراح / تفسیر المیزان

و در همان كتاب است كه ابو يعلي ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم ، ابن حبان ، ابن مردويه ، و.............


سوره انشراح ، مكي يا مدني است و هشت آيه دارد ( 8)

سورة الشرح‏

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك‏(1) وَ وَضعْنَا عَنك وِزْرَك‏(2) الَّذِي أَنقَض ظهْرَك‏(3) وَ رَفَعْنَا لَك ذِكْرَك‏(4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(5) إِنَّ مَعَ الْعُسرِ يُسراً(6) فَإِذَا فَرَغْت فَانصب‏(7) وَ إِلي رَبِّك فَارْغَب‏(8)

 

ترجمه آيات

 

به نام خداي رحمان و رحيم .

 

آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم ؟ ( 1) .

 

و بار سنگين را از تو برنداشتيم ؟ ( 2) .

 

همان باري كه پشتت را مي‏شكست ( 3) .

 

و نامت را بلند آوازه كرديم ( 4) .

 

از اين به بعد هم دل خوشدار كه بعد از هر دشواري گشايشي است ( 5) .

 

بلكه با هر دشواري دو گشايش است ( 6) .

 

پس هرگاه از كار روزانه‏ات فراغت يافتي به نماز و شكرانه پروردگارت بايست ( 7 ) .

 

و به سوي پروردگارت تمايل كن ( 8) .

 

بيان آيات

 

در اين سوره رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را امر مي‏كند به اينكه كمر

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :529

 

خدمت در راه خدا ببندد ، و به سوي او رغبت كند ، و به اين منظور نخست منت‏هايي كه بر او نهاده تذكر مي‏دهد ، و اين سوره هم مي‏تواند مكي باشد و هم مدني ، ولي سياق آياتش به مدني بودن سازگارتر است .

 

و در بعضي از روايات وارده از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) نقل شده كه فرموده‏اند : سوره و الضحي و سوره ا لم نشرح يكسوره‏اند ، و نيز اين معنا از طاووس و از عمر بن عبد العزيز نقل شده .

 

فخر رازي در تفسير كبير خود بعد از نقل اين معنا از دو نفر نامبرده گفته است : اين دو نفر پنداشته‏اند ابتداي سوره دوم يعني جمله ا لم نشرح به منزله عطف است بر آيه ششم سوره قبل ، يعني جمله ا لم يجدك يتيما فاوي ، و اين پندارشان درست نيست ، براي اينكه سوره و الضحي در حال اندوه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آزار كفار نازل شده ، و جنبه تسليت دارد ، چون حالت آن جناب حالت محنت و تنگ حوصلگي است ، و سوره دوم اقتضا دارد در حالي نازل شده باشدكه آن جناب شرح صدر و حالت خرسندي داشته باشد ، و چگونه ممكن است در يك سوره اين دو حالت در آن جناب و اين دو لحن در بيان جمع شود ؟ ! .

 

و ليكن اشكالش وارد نيست ، براي اينكه مراد از شرح صدر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سوره مورد بحث اين است كه خداي تعالي آن جناب را طوري كند كه قلب نازنينش وسعتي داشته باشد كه حقائق و معارفي كه به وي القاء مي‏شود بپذيرد ، و از پذيرش آن به تنگ نيايد ، و نيز تحمل آزارهايي كه از ناحيه مردم مي‏بيند داشته باشد ، كه بيانش مي‏آيد ، نه اينكه بخواهد صرفا آن جناب را خوشحال كرده باشد ، پس پندار خود فخر رازي پندار درستي نيست .

 

دليل بر اين معنا روايتي است كه ابن ابي حاتم از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من از پروردگارم مساله‏اي پرسيدم كه دوست داشتم ايكاش نمي‏پرسيدم ، و آن اين بود كه پروردگارا قبل از من انبيايي بودند ، براي بعضي از آنان باد را مسخر كردي ، و بعضي ديگر مرده زنده مي‏كردند ، خطاب رسيد مگر تو يتيم نبودي ، و ما تو را مورد توجه مردم قرار داديم ؟ عرضه داشتم : بلي .

 

فرمود : مگر نبود كه من تو را گم شده ديدم ، و هدايتت كردم ؟ عرضه داشتم : بله ، اي پروردگار من .

 

فرمود : آيا سينه‏ات را گشاده نكردم ، و گرفتاريهايت را بر طرف ننمودم ؟ عرضه داشتم بله اي پروردگار

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :530

 

من .

 

پس معلوم شد كه اشكال فخر به نظريه مذكور وارد نيست ، البته اين بحث دنباله‏اي دارد كه ان شاء الله در سوره ايلاف مي‏آيد .

 

ا لم نشرح لك صدرك راغب گفته : كلمه شرح در اصل لغت به معناي باز كردن گوشت و امثال آن است ، وقتي گفته مي‏شود : شرحت اللحم معنايش اين است كه گوشت باز شد ، و شرحت اللحم معنايش اين است كه من گوشت را باز كردم، و از جمله موارد استعمالش شرح صدر است ، كه معنايش باز شدن و گستردگي سينه به نور الهي و سكينتي از ناحيه خدا و روحي از او است ، و در قرآن فرموده : ا لم نشرح لك صدرك و نيز فرموده : فمن شرح الله صدره .

 

ترتب آيات سه‏گانه اول سوره كه مضمون هر يك مترتب بر آيه قبل است ، و سپس تعليل آنها به آيه فان مع العسر يسرا كه از ظاهرش بر مي‏آيد كه با وضع رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اوائل بعثتش و اواخر آن منطبق باشد ، و سپس تكرار اين تعليل و نيز تفريع دو آيه آخر سوره بر ما قبل همه شاهد بر آنند كه مراد از شرح صدررسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گستردگي و وسعت نظر وي است ، به طوري كه ظرفيت تلقي وحي را داشته باشد ، و نيز نيروي تبليغ آن و تحمل ناملايماتي را كه در اين راه مي‏بيند داشته باشد ، و به عبارتي ديگر نفس شريف آن جناب را طوري نيرومند كند كه نهايت درجه استعداد را براي قبول افاضات الهي پيدا كند .

 

و وضعنا عنك وزرك الذي انقض ظهرك كلمه وزر به معناي بار سنگين است ، و انقاض ظهر به معناي شكستن پشت كسي است ، شكستني كه صدايش به گوش برسد ، آنطور كه از تخت و كرسي و امثال آن وقتي كسي روي آن مي‏نشيند ، و يا چيز سنگينيروي آن مي‏گذارند صدا برمي‏خيزد ، و مراد از انقاض ظهر ( غالبا ) معناي لغوي آن نيست ، ( چون كسي پشت كسي را آنطور نمي‏شكند كه صداي تخت و كرسي كند ) ، بلكه منظور ظهور آثار سنگيني وزر بر آدمي است ، ظهوري بالغ .

 

و وضع وزر به معناي از بين بردن آن سنگيني است ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :531

 

احساسش مي‏كرد ، و جمله و وضعنا عنك وزرك عطف است بر جمله ا لم نشرح ... ، چون معنايش قد شرحنا لك صدرك است ، در نتيجه معناي دو جمله چنين مي‏شود : محققا ما سينه‏ات را گشوديم ، و سنگيني‏هايي كه بر دوشت بود برداشتيم .

 

و مراد از وضع وزر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) - به طوري كه از سياق بر مي‏آيد ، و قبلا هم اشاره كرديم - اين است كه دعوت آن جناب را انفاذ و مجاهداتش در راه خدا را امضا نمود ، به اين معنا كه اسباب پيشرفت دعوتش را فراهم كرد ، چون رسالت و دعوت و فروعات آن ثقلي بود كه به دنبالش شرح صدر بر آن جناب تحميل نمود .

 

ولي بعضي از مفسرين گفته‏اند : وضع وزر ، اشاره است به داستاني كه در روايات آمده كه در ايام كودكيش دو تا فرشته بر آن جناب نازل شدند ، و سينه‏اش را شكافته قلبش را درآوردند ، و دوباره در جايش قرار دادند ، كه روايتش به زودي از نظر خواننده خواهد گذشت .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : منظور از وزر ، اعمالي است كه قبل از بعثت از آن جناب سر زده بود .

 

و بعضي گفته‏اند : منظور غفلتش از شرايع و امثال آن است كه آگاه شدن بدان جز با وحي صورت نمي‏گيرد ، و بيان هر شريعتي را بايد آن جناب بخواهد ، تا پاسخش از راه وحي برسد .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : منظور تحير آن جناب است در اينكه آيا رسالت الهي را آنطور كه بايد انجام داده‏ام يا نه .

 

بعضي هم گفته‏اند : منظور وحي و سنگيني آن است ، چون در اوائلبعثت گرفتن وحي بر او دشوار بوده .

 

بعضي گفته‏اند : منظور رنجي است كه آن جناب از گمراهي قومش و دشمنيشان با آن جناب مي‏برده ، و وي از ارشادشان عاجز مي‏شده .

 

و بعضي گفته‏اند : منظور رنجي است كه از تعدي دشمن در آزار آن جناب مي‏برده .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : مراد اندوهي است كه از مرگ عمويش ابو طالب و مرگ همسرش خديجه در دل داشته .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه وزر به معناي معصيت است ، و رفع و زر به معناي عصمت است .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :532

 

بعضي گفته‏اند : منظور از وزر گناه امت آن جناب است ، و قهرا مراد از وضع وزر آمرزش آن گناهان است .

 

و اين وجوهي كه نقل شد بعضي‏ها سخيف و بعضي ديگرش ضعيف است و با سياق سازگار نيست ، بعضي‏ها به عنوان قيل - گفته شده نقل شده ، و بعضي ديگرش به صورت احتمال ذكر شده است .

 

و رفعنا لك ذكرك رفع ذكر به معناي بلند آوازه كردن كسي است ، به طوري كه نامش و گفتگويش از همه نامها و همه خاطره‏ها بلندتر باشد ، و خداي تعالي نام آن حضرت را چنين كرد ( همه جا سخن از آن حضرت بود ) ، و يكي از مصاديق رفع ذكر آن جناب اين است كه خداي تعالي نام او را قرين نام خود كرد ، و در نتيجه در مساله شهادتينكه اساس دين خدا است نام او قرين نام پروردگارش قرار گرفت ، و بر هر مسلماني واجب كرد كه در هر روز در نمازهاي پنجگانه واجب نام آن جناب را با نام خداي تعالي به زبان جاري سازد ، و لطفي كه در آيه مورد بحث بكار رفته از نظر خواننده دور نماند ، و آن اين است كه : بعد از كلمه وضع در آيه سابق كلمه رفع را كه درست مقابل آن است آورد .

 

فان مع العسر يسرا بعيد نيست اين آيه تعليل مطالب گذشته يعني وضع وزر و رفع ذكر باشد ، چون رسالتي كه خداي تعالي بر آن جناب تحميل كرده ، و دستور داد مردم را به سوي آن دعوت كند سنگين‏ترين بارياست كه بر يك بشر تحميل شود ، و معلوم است كه با قبول اين مسؤوليت كار بر آن جناب دشوار شده ، و همچنين تكذيبي كه قومش نسبت به دعوتش نموده و استخفافي كه به آن جناب كردند ، و اصراري كه در محو نام او مي‏ورزيدند ، همه براي آن جناب دشواري روي دشواري بوده ، و خداي تعالي در آيه قبلي فرمود : ما اين دشواري‏ها را از دوش تو برداشتيم ، و معلوم است كه اين عمل خداي تعالي مانند همه اعمالش بر طبق سنتي بوده كه در عالم به جريان انداخته ، و آن اين است كه هميشه بعد از هر دشواري سهولتي پديد مي‏آورد ، و به همين جهت مطلب دو آيه قبلرا تعليل كرده به اينكه اگر از تو وضع وزر كرديم ، و اگر نامت را بلند ساختيم ، براي اين بود كه سنت ما بر اين جاري شده كه بعد از عسر ، يسر بفرستيم ، و بنا بر اين احتمال لام در كلمه العسر لام جنس خواهد بود ، نه لام استغراق،

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :533

 

مي‏خواهد بفرمايد جنس عسر اين طور است كه به دنبالش يسر مي‏آيد ، نه تمامي فرد فرد عسرها ، و بعيد هم نيست كه يسر يا عسر از مصاديق سنتي ديگر باشد ، و آن سنت تحول حوادث و تقلب احوال و بي دوامي همه شؤون زندگي دنيا است .

 

و از زمخشري حكايت شده كه در كشاف گفته : حرف فاء در جمله فان مع العسر ... فاي فصيحه است ، و زمينه كلام زمينه تسليت دادن و دلخوش كردن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به وسيله وعده‏اي جميل است .

 

وي مي‏گويد : مشركين رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنين را سرزنش مي‏كردند به اينكه مردمي فقيرند ، چيزي از مال دنيا ندارند ، به حدي اين زخم زبان اوج گرفت كه به دل شريف آن حضرت افتاد كه نكند اسلام نياوردن مردم و تحقيرشان از مؤمنين به خاطر همين تهي دستي مؤمنين است ، و خداي تعالي براي دفع اين احتمال نعمت‏هاي بزرگي را كه به آن جناب ارزاني داشتهبود به رخش كشيد ، آنگاه اضافه كرد : فان مع العسر يسرا گويا فهماند اين ما بوديم كه به تو داديم آنچه كه خودت مي‏داني ، پس از فضل خدا مايوس نباش ، و بدانكه بعد از سختي‏ها گشايشي براي شما خواهد بود .

 

و ظاهر گفتار وي اين است كه لام در العسر را لام عهد گرفته ، نه لام جنس ، و مراد از يسر هم غنيمت‏هايي است كه خداي تعالي در سالهاي بعد نصيب مؤمنين كرده .

 

ليكن ما اين حرف را قبول نداريم ، براي اينكه ذهن شريف رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجل از آن است كه از حال كفار و علت كفرشان بي خبر باشد ، و نداند كه علتاصلي آن استكبار از حق است ، و خلاصه خدا را كوچك‏تر از آن مي‏دانند كه دعوت پيامبرش را بپذيرند ، به شهادت اينكه اين كفار بعد از ظهور شوكت اسلام و پولدار شدن مؤمنين هم ايمان نياوردند ، و خداي تعالي پيامبرش را از اميدواري به ايمان آوردن اكثر آنان نهي و نوميد كرده ، هم در آيات سوره يس كه در مكه يعني در ايام فقر مؤمنين نازل شده فرموده : لقد حق القول علي اكثرهم فهم لا يؤمنون ... و سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون ، و هم در سوره بقره كه در مدينه يعني در روزگار خوش مؤمنين نازل شده فرموده : ان الذين كفرواسواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :534

 

و اگر ما يسر بعد از عسر را حمل كنيم بر شوكت اسلام و رفعتش بعد از دوران سختي ، و سوره را هم از سوره‏هاي مكي بگيريم ، خيلي مورد اشكال واقع نمي‏شود .

 

ان مع العسر يسرا اين جمله تاكيد آيه قبل و تثبيت آن است .

 

ولي بعضي گفته‏اند : جمله‏اي است استينافي و مفسرين گفته‏اند : اين دو آيه دلالت دارد بر اينكه با يك عسر دو يسر هست ، و اين گفتار ناشي از يك قاعده‏اي است كه مي‏گويد : كلمه‏اي كه الف و لام بر سر دارد و به اصطلاح معرفه است، اگر در كلامي تكرار شود ، منظور از آن همان كلمه اول است ، و هر دو كلمه يك چيز را مي‏رسانند ، ولي اگر نكره باشد دومي معنا و منظوري غير منظور اولي را افاده مي‏كند ، مثلا اگر بگويي : اذا اكتسبت الدرهم - يا : درهما - فانفق الدرهم معنايش اين است كه وقتي درهمي - يك درهم - كاسبي كردي ، همان درهم را خرج كن ، و اما اگر بگويي اذا اكتسبت درهما فانفق درهما معنايش اين است كه اگر درهمي را كسب كردي ، درهمي را خرج كن ، و در اين جمله منظور اين است كه درهمي را خرج كن ، ليكن اين قاعده كليت ندارد .

 

تنويني كه در كلمه يسرا استبه قول بعضي براي بزرگداشت يسر است ، و مي‏فهماند با هر عسر ، يسري گرانقدر مي‏آيد ، ولي به نظر ما تنوين تنويع است ، و مي‏خواهد بفرمايد با هر دشواري نوعي گشايش هست ، و منظور از كلمه مع - با واقع شدن يسر به دنبال عسر است ، نه اينكه منظور از معيت اين باشد كه يسر و عسر در زمان واحد تحقق مي‏يابد .

 

فاذا فرغت فانصب و الي ربك فارغب اين آيه خطاب به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و مطلبش به خاطر اينكه حرف فاء در آغازش آمده نتيجه‏گيري از بيان آيات قبل است ، كه سخن از تحميل رسالت و دعوت بر آن جناب داشت ، ومنت‏هاي خدا را بر او كه شرح صدرش داده ، وزر را از او برداشت ، و نامش را بلند آوازه كرد ، بر مي‏شمرد ، و در آخر ، همه اينها را از باب يسر بعد از عسر دانست .

 

و بنا بر اين ، معنايش اين مي‏شود : حال كه معلوم شد هر عسري كه تصور شود بعدش

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :535

 

يسر مي‏آيد ، و زمام عسر و يسر تنها به دست خدا است و لا غير ، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدي نفس خود را در راه خدا يعني عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتي كه دنبال اين تعب است و يسري كهدنبال اين عسر است ، به تو روزي فرمايد .

 

بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد اين است كه هرگاه از واجباتت فارغ شدي ، به نمازهاي مستحب بايست .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه هر گاه از نماز فارغ شدي به دعا بپرداز .

 

ليكن صاحبان اين دو قول بر روي بعضي از مصاديق انگشت گذاشته‏اند ، و نمي‏توانند بگويند آيه تنها در اين معنا نازل شده .

 

بعضي ديگر گفته‏اند : معنايش اين است كه هر گاه از جنگ فارغ شدي ، در عبادت بكوش .

 

و بعضي گفته‏اند : مراد اين است كه هر گاه از دنيايت فارغ شدي به آخرتت بپرداز ، و بعضي وجوه ديگري ذكر كرده‏اند كه وجوهي ضعيف است .

 

بحث روايتي

 

در الدر المنثور است كه عبد الله بن احمد در كتاب زوائد الزهد ، از ابي بن كعب روايت كرده كه گفت : ابو هريره از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيد اولين چيزي كه از امر نبوت ديدي چه بود ؟ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خود را جمع و جور كرد و نشست ، و فرمود : اي ابو هريره ( خوب ) سؤالي كردي ، من در صحرا بودم در حالي كه بيست سال و چند ماه از عمرم گذشته بود ، ناگهان از بالاي سرم سخني شنيدم ، به بالا نظر كردم مردي را ديدم كه از مردي ديگر مي‏پرسيد، آيا اين همان است ؟ آنگاه هر دو به طرفم آمدند ، با چهره‏هايي كه نظير آن را هرگز در خلق نديده بودم ، و ارواحي كه در خلق هيچ چنين چيزهايي نديده بودم ، و نيز جامه‏هايي كه در خلق بر تن احدي نديده بودم ، آن دو نفر نزديك من مي‏آمدند ، و آنقدر جلو آمدند كه هر كدام يك بازوي مرا گرفت ، ولي من احساس تماس دست آنها با

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :536

 

بازويم را نمي‏كردم .

 

در اين حال يكي به ديگري گفت بخوابانش و او بدون فشار و يا كشيدن مرا خوابانيد ، پس يكي به ديگري گفت : سينه‏اش را بشكاف ، پس آن ديگري سينه‏ام را گرفت آن را شكافت ، و تا آنجا كه خودم مي‏ديدم خوني و دردي مشاهده نكردم ، پس آن ديگري به وي گفت : كينه و حسد را در آور ، و او چيزي بشكل لخته خون در آورده بيرون انداخت ، باز آن ديگري گفت رافت و رحمت را در جاي آن بگذار ، و او چيزي به شكل نقره در همانجاي دلم گذاشت ، آنگاه انگشت ابهام دست راستم را تكان داد و گفت برو به سلامت .

 

من برگشتم در حالي كه احساس كردم كه نسبت به اطفال رقت ، و نسبت به بزرگسالان رحمت داشتم .

 

مؤلف : و در نقل بعضي از ناقلان - از قبيل نقلي كه در روح المعاني آمده - كه : من ده‏ساله بودم بجاي بيست سال و چند ماه .

 

و در بعضي روايات آمده كه اين قصه در هنگام نزول سوره اقرا باسم ربك ... واقع شده كه آنجناب چهل‏ساله بوده .

 

و در بعضي ديگر نظير آنچه در صحيح بخاري و مسلم و ترمذي و نسائي نقل شده آمده كه اين قصه در شب معراج اتفاق افتاده .

 

و به هر حال بدون اشكال اين قصه جنبه تمثيل دارد ، و دانشمندان اسلامي بحث‏هايي طولاني پيرامون مفاد اين روايات كرده‏اند كه همه اين بحث‏ها بر اساس اين پندار است كه جريان يك جريان مادي و يك برخورد مادي بوده ، و به همين جهت وجوهي را ذكر كرده‏اند كه چون اصل و اساس بحث باطل بود از نقل آن وجوه خودداري كرديم .

 

و در همان كتاب است كه ابو يعلي ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابي حاتم ، ابن حبان ، ابن مردويه ، و ابو نعيم ( در كتاب دلائل ) ، همگي از ابي سعيد خدري از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روايت كرده‏اند كه فرمود : جبرئيل نزد من آمد و گفت : پروردگارت مي‏فرمايد : هيچ مي‏داني چگونه نامت را بلند آواز كردم ؟ عرضه داشتم خدا بهتر مي‏داند .

 

گفت پروردگارت مي‏فرمايد : از اين راه كه هر وقت نام من برده شود نامت با نام من ذكر شود .

 

ترجمة الميزان ج : 20ص :537

 

و در همان كتاب است كه عبد الرزاق ، ابن جرير ، حاكم و بيهقي ، از حسن روايت كرده‏اند كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روزي خوشحال و خندان از خانه بيرون مي‏آمد و مي‏فرمود : هرگز يك عسر حريف دو يسر نمي‏شود ، ان مع العسر يسرا ، ان مع العسر يسرا .

 

و در مجمع البيان در ذيل آيه فاذا فرغت فانصب و الي ربك فارغب مي‏گويد معنايش اين است كه وقتي از نماز واجب بپرداختي ، برخيز و در برابر پروردگارت به دعا بايست ، و با رغبت از او درخواست كن .

 

آنگاه صاحب مجمع البيان مي‏گويد : اين معنا از امام باقر و امام صادق ( عليهما السلام)نقل شده.



نوشته شده توسط masjedsarallah در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

ارسال نظر(0)

:: نمازگزاران مسجد ثارالله توهین نشریه شارلی ابدو به پیامبر اکرم (ص) را محکوم کردند / گزارش تصویری
:: حضور جناب آقای بیژن نوباوه به مناسبت ایام ا... دهه مبارک فجر/گزارش تصویری
:: فراخوان حضور در راهپیمایی یوم الله ۲۲ بهمن
:: مراسم دهه اول فاطمیه (س) در مسجد ثارالله
:: از عرش به فرش
:: دیدار جلیلی با مردم قزوین؛ شنبه بعد از نماز مغرب و عشا ‌در مسجد امام خمینی (ره)
:: مراسم پرفیض دعای کمیل در مسجد ثارالله / گزارش تصویری
:: حاضري از حرم امام روح الله تا جمكران مهدي فاطمه(س) پا به پاي من بيايي؟
:: رهبر معظم انقلاب در دیدار با نیروی هوایی: توافق نکردن بهتر از توافق بد است/ضربه متقابل مردم در ۲۲ به
:: عناوین گناهان کبیره چیست؟





به وبلاگ مسجد ثارالله استان قزوین خوش آمدید.
misamheydari@yahoo.com




:: بهمن 1393
:: دی 1393
:: خرداد 1392
:: اردیبهشت 1392
:: فروردین 1392
:: بهمن 1391
:: دی 1391
:: آذر 1391
:: آبان 1391
:: مهر 1391
:: شهریور 1391
:: مرداد 1391
:: تیر 1391
:: خرداد 1391
:: اردیبهشت 1391
:: فروردین 1391

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 4529
Design By : wWw.LoxBlog.Com